|
مهر نگاهی سازنده و عملی برای منتظران حضرت مهدی (عج)
|
نظری بر احادیث مبارک حضرت اباصالح المهدی (عج) - ۱ نهى از تشكيك (لا عُذْرَ لاََحَد مِنْ مَوالينا في التَّشْكيكِ فيما يؤَدّيهِ عَنّا ثِقاتُنا)[1] در تشكيك نسبت به رواياتى كه موثّقان از ما براى شما نقل مى كنند، احدى از شيعيان ما عذرى ندارند. شرح فقهاى عظام، در كتاب هاى استدلالى اصول، براى حجّيت خبر ثقه، به اين روايت تمسك كرده اند; زيرا در واقع، حضرت در اين روايت، به متابعت و قبول روايات كسانى امر كرده است كه مورد وثوق اند و سنّت اهل بيت(عليهم السلام) را نقل مى كنند. مفاد حديث، آن است كه، كسى حقّ ندارد در رواياتى كه اصحاب مورد وثوق از اهل بيت(عليهم السلام) نقل كرده اند، تشكيك كند و به آن ها ترتيب اثر ندهد، مگر در صورتى كه علم به خطاى آن داشته، يا مفاد خبر، مخالف با كتاب و يا سنّت قطعى يا عقل سليم باشد; زيرا اين ثقات از اصحاب اند كه واسطه ى نشر معارف اهل بيت(عليهم السلام) هستند و تشكيك در روايات آنان سبب مى شود كه چيزى از معارف اهل بيت(عليهم السلام) به دست ما نرسد. شايان ذكر است كه وثاقت درجاتى دارد كه بعضى از مراتب آن، ملازم با عدالت، بلكه فوق عدالت است. تعبيرى كه امام حسين(عليه السلام) براى حضرت مسلم بن عقيل در نامه ى خود به اهل كوفه بيان داشته اند، مرتبه ى فوق عدالت را مى رساند; آن سخن چنين است: من، به سوى شما، برادر و پسر عمو و مورد وثوق از خاندانم، مسلم بن عقيل را مى فرستم.[2] رجوع به فقها در عصر غيبت (أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعوُا فيها إِلى رُواهِ حَديثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيكُمْ وَأَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَيهِمْ)[3] امّا در رويدادهاى زمانه، به راويان حديث ما رجوع كنيد. آنان، حجت من بر شمايند و من، حجّت خدا بر آنانم. شرح حضرت، شيعيان را براى فهميدن احكام شرعى و ساير مسائل اجتماعى، به راويان احاديث، كه همان فقهاى شيعه هستند، ارجاع مى دهد; زيرا آنان هستند كه احاديث را خوب فهميده اند، و عام و خاص، محكم و متشابه، و صحيح و باطل را مى شناسند. "روات حديث " از نظر حضرت(عليه السلام) كسانى نيستند كه روايت را فقط نقل مى كنند بدون اين كه آن را درست بفهمند; زيرا چنين افرادى، نمى توانند گره از مشكلات فقهى و ... بگشايند. رجوع به فقها در عصر غيبت، نه يك امر مستحب، بلكه يك واجب شرعى است; زيرا، آنان منصوب امام براى اين كار هستند و از فرمان حضرت نمى توان تخلّف كرد. مراعات شيعه (إِنّا غَيرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسينَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)[4] ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند. شرح دفع بلا از شيعه (أَنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، وَبي يدْفَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلي وَشيعَتي)[5] من، خاتم اوصيايم. خداوند، به سبب من، بلا را از اهل و شيعيانم دفع مى كند. شرح بعد از آن كه به خدمت آن حضرت رسيدم، فرمود: "آيا مرا مى شناسى؟ " عرض كردم: "بلى. " فرمود: "من كيستم؟ " عرض كردم: "تو آقاى من و فرزند آقاى منى. " حضرت فرمود: "من از تو اين سؤال را نپرسيدم! " عرض كردم: "خدا مرا فداى تو گرداند! حال خود را، براى من شرح كن. " حضرت فرمود: "من، خاتم اوصيا هستم. خداوند، به سبب من، بلا را از اهل و شيعيانم دفع مى كند. در اين قسمت از حديث، حضرت(عليه السلام) به دو نكته اشاره كرده اند: 1. آن حضرت خاتم اوصياست و وصايت و امامت، به وجود ايشان ختم شده است. ممكن است منظور از وصايت در اين جا، وصايتى باشد كه از فرزند حضرت آدم(عليه السلام)، هابيل يا شيث شروع و به امام زمان(عليه السلام)ختم شده است و نيز ممكن است مراد از "خاتميت در وصايت " در قبال وصايتى باشد كه از على ابن ابى طالب(عليه السلام) شروع شده است. در هر صورت، پس از ايشان، هيچ امامى نخواهد بود و هركس ادعاى امامت كند، باطل، و مدعى آن دروغ گو است. 2. شيعيان حضرت، در طول تاريخ، گرفتار انواع بلاها و مصايب خواهند شد. امام زمان(عليه السلام) در اين حديث شريف مى فرمايد: تنها به سبب من است كه خداوند اهل بيت و شيعيانم را از گرفتارى و بلاها نجات خواهد داد. اين كلام دو احتمال دارد: الف) مراد حضرت، عصر غيبت باشد; در اين صورت، منظور اين است كه شيعيان، در دوران غيبت، تنها با توسّل به حضرت مى توانند گرفتارى ها را از خود دفع كنند. حضرت(عليه السلام) در توقيع خود به شيخ مفيد(رحمه الله) فرمود: ما در سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند.[6] ب) مراد حضرت، عصر ظهور باشد; در اين صورت، مقصود اين است كه خداوند متعال با ظهور حضرت و غلبه اش بر تمام ظالمان، بلاها و مصايب را از اهل و شيعيانش دور مى كند. جمع بين اين دو احتمال نيز ممكن است; به اين معنا كه حضرت(عليه السلام)هم در غيبت و هم هنگام ظهور خويش گرفتارى را از شيعيان دور مى سازد. آزار دهندگان امام زمان(عليه السلام) (قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَهِ وَحُمَقاؤُهُمْ، وَمَنْ دينُهُ جِناحُ الْبَعُوضَهِ أَرْجَحُ مِنْهُ)[7] نادانان و كم خردان شيعه و كسانى كه پر و بال پشه از دين دارى آنان برتر و محكم تر است، ما را آزار مى دهند. شرح يكى از وظايف شيعه اين است كه امامان را همان طور كه هستند، بشناسد، نه آنان را در سطح افراد عادى پايين آورد و نه در قدرت و ... شريك خداوند يكتا قرار دهد. در روايات فراوانى، مقام امامان و وظيفه شان به خوبى بيان شده و لازم است با مراجعه به آن ها، تفكّر خويش را درباره ى امامان اصلاح كنيم. اعمال و رفتار و اعتقاد غاليان، سبب شد كه مخالفان، شيعه را تكفير كنند و گروهى از آنان نيز به نجاست و واجب القتل بودن شيعه فتوا دهند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه در كلامى مى فرمايد: دو كس در مورد من هلاك مى گردد: يكى آن كس كه در دوستى با من به راه افراط مى رود، ديگرى آن كه در دشمنى با من، سخت به تفريط مى افتد.[8] نهى از تكلّف و به زحمت انداختن (لا تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ ما قَدْ كُفيتُمْ)[9] خود را براى دانستن آن چه از شما نخواسته اند به مشقت نيندازيد. شرح از اين حديث شريف چند نكته استفاده مى شود كه به برخى از آن ها اشاره مى كنيم: 1. همه ى افراد، از نظر عقلى و توان درك و فهم، يك سان نيستند. برخى، مطالب فلسفى و عقلى و استدلالى را به راحتى درك مى كنند و برخى چنين نيستند; بنابراين، هر كس بايد اندازه ى فهم خود را بداند و بيش از آن، خود را به زحمت نيندازد; زيرا، به طور نمونه، كسى كه توان فهم مطالب عرفانى را ندارد، اگر وارد اين مباحث شود، يقيناً، با مشكل روبه رو خواهد شد و چه بسا به گمراهى افتد. 2. شارع مقدّس اسلام، برخى مطالب را نخواسته آشكار كند. حضرت در اين روايت مى فرمايد: به همان اندازه كه براى شما روشن شده است، قناعت كنيد و خود را براى فهميدن آن چه از شما مخفى شده است، به زحمت نيندازيد. مثلاً برخى به دنبال اين اند كه بدانند حضرت، الآن، در كجا زندگى مى كنند و ...; علم اين مطالب بر ما پوشيده است. آن چه براى ما روشن است، اين است كه حضرت، زنده است. وظيفه ى ما، آماده كردن اوضاع براى ظهور ايشان است. ما نبايد خود را براى اطلاع از نحوه ى زندگى حضرت و ... به زحمت بيندازيم; زيرا، اين امور، نفعى براى ما ندارد; لذا علمش نيز در اختيار ما نيست. 3. هم چنين، به طور مثال، اگر كسى لباسش پاك بوده باشد و شك كند كه نجس شده است يا نه، بايد حكم را بر پاكى لباس بگذارد; ولى بعضى به اين مقدار اكتفا نمى كنند و خودشان را به زحمت مى اندازند و براى يافتن نجاست احتمالى، همه ى لباس را نگاه مى كنند تا علم حاصل كنند! از ما چنين علمى را نخواسته اند. عاقبت به خيرى (أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ، وَمِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى، وَمِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَمُرْدِياتِ الْفِتَنِ)[10] از نابينايى پس از بينايى، و از گمراهى پس از هدايت، و از رفتار هلاكت بار و فتنه هاى نابود كننده، به خدا پناه مى برم. شرح 1. حضرت(عليه السلام) از ضلالت بعد از هدايت به خدا پناه مى برد; زيرا اگر كسى هدايت شود و حقّ و حقيقت را درك كند، ولى پس از مدّتى دست از آن بردارد، حجّت بر او تمام شده و قطعاً، خسارتى جبران ناپذير را متحمل مى شود. چنين كسى سعادت پايدار را پس از شناخت و معرفت، ترك كرده و عذاب جاويد را بر جان خود خريده است. 2. هم چنين، حضرت از اعمال سيئه اى كه انسان را به هلاكت و نيستى مى رساند، به خدا پناه مى برد; زيرا انسان هميشه در خطر از دست دادن ايمان خويش است. هوا و هوس ها و وسوسه هاى شيطان، انسان را تا دَم مرگ رها نمى كنند. از اين بخش، اهمّيت و دشوارى ايمان را مى توان فهميد. 3. آن حضرت، به خداوند متعال، از فتنه هاى خطرناك و مهلك كه انسان را از اوج عزّت به ذلّت مى كشانند، به خداوند پناه مى برد. طبق نصّ صريح قرآن، انسان در معرض امتحان هاى دايمى است. خداوند متعال مى فرمايد: (أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لايفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ...)[11]; آيا مردم چنين پنداشتند كه به صِرف اين كه گفتند ما ايمان به خدا آورده ايم رهايشان كنند و بر اين ادعا هيچ امتحانشان نكنند؟ ما امّت هايى را پيش از اينان امتحان نموديم. اين امتحان ها گوناگون اند و شدّت و ضعف دارند. گاهى مربوط به بدن و مال و گاهى مربوط به دين است و ... در همه ى اين ابتلائات، چه كوچك و چه بزرگ، بايد به خدا توكّل كرد و با سرافرازى بيرون آمدن را از او خواست. پيروزى حق بر باطل (أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إِلاّ إِتْماماً، وَلِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقاً)[12] اراده ى حتمى خداوند بر اين قرار گرفته است كه ـ دير يا زود ـ پايان حق، پيروزى، و پايان باطل، نابودى باشد. شرح پينوشتها: [1]. رجال كشّى، ج2، ص816 ; بحار الأنوار، ج50، ص318و319، ح15 ; وسائل الشيعه، ج1، ص38، ح61 .
دورى از شيطان به وسيله نماز (ما أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّيطانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلاهِ، فَصَلِّها وَأَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيطانِ)[1] هيچ چيز به مانند نماز، بينى شيطان را به خاك نمى سايد، پس نماز بگذار و بينى ابليس را به خاك بمال. شرح (أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِكْري)[2]; نماز را براى ياد من برپا دار. نمازى كه چنين باشد، انسان را از فحشا و منكرات باز مى دارد، و در نتيجه، انسان بر هواى نفس و شيطان غالب مى گردد. نماز اول وقت (مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداهَ إِلى أَنْ تَنْقَضي الْنُجُومْ)[3] ملعون و نفرين شده است كسى كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد، تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند. ". شرح از اين حديث و احاديث ديگر استفاده مى شود كه نماز سه وقت دارد: 1. وقت فضيلت: كه همان اول وقت نماز است و از آن در روايات به "رضوان اللّه " تعبير شده و بهترين وقت براى نماز همين وقت است; زيرا: الف) در اين وقت است كه دستورِ به جاى آوردن نماز از جانب خداوند متعال صادر شده و اهميت دادن به دستورهاى الهى و زودتر انجام دادن آن مطلوب است. ب) نماز در حقيقت ارتباط موجود محدود و سراپا محتاج با موجود نامحدود، و بهره بردارى از اوست، كه اين در حقيقت به نفع انسان است، و سرعت و فوريت در آن مطلوب است. ج) امام زمان(عليه السلام) در اوّل وقت نماز مى خواند، و كسانى كه در اين موقع نماز بخوانند، به بركت نماز آن حضرت(عليه السلام)، خداوند نمازشان را قبول خواهد كرد; البته اختلاف افق ها تأثيرى در اين موضوع ندارد; به عبارت ديگر، منظور انجام نمازها در زمان واحد نيست، بلكه مقصود اتحاد در يك عنوان واحد، يعنى "اداى نماز در اول وقت " است، منتها هر كسى بر حسب افق خودش. 2. آخر وقت: كه در روايات با تعبير "غفران اللّه " آمده است. تأخير نماز از اوّل وقت به آخر وقت، مذموم است; لذا امام زمان(عليه السلام) چنين شخصى را ملعون و دور از رحمت خدا دانسته است. در روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم: به جاى آوردن نماز در اول وقت موجب خشنودى خداست و به جاى آوردن آن در آخر وقت گناه، ولى مورد عفو و مغفرت خداوند است.[4] 3. خارج از وقت: به جا آوردن نماز در خارج از وقت آن است، كه اصطلاحاً از آن به "قضا " تعبير مى شود. اگر كسى نماز خود را در داخل وقت آن به جاى نياورد، بايد قضاى آن را به جاى آورد; و اين به امر و دستور جديد است. حال اگر عمداً نماز را تا پايان وقت به تأخير انداخته معصيت كرده است و بايد از آن توبه كند و الاّ مورد عقوبت خداوند متعال قرار مى گيرد; ولى اگر از روى سهو و نسيان بوده و در آن قصورى نداشته باشد، مورد عقوبت الهى نخواهد بود. سجده شكر (سَجْدَهُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها ... فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبيحٌ)[5] سجده ى شكر، از لازم ترين و واجب ترين مستحبات الهى است ... همانا، فضيلت دعا و تسبيح پس از واجبات بر دعاى بعد از نوافل، همانند فضيلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبيح است. شرح از بررسى آيات و احاديث به دست مى آيد كه همه ى واجبات و يا همه ى مستحبات، در يك سطح و اندازه نيستند; مثلاً اهميت نماز، در ميان واجبات، از همه بيش تر است; زيرا، قبولى اعمال، به قبول شدن نماز بستگى دارد. در ميان مستحبات ـ برابر اين حديث ـ اهميت سجده ى شكر، از همه ى مستحبات بيش تر است. شايد علّت، اين باشد كه سجده ى شكر، كليد افزايش و تداوم نعمت است; يعنى هر گاه انسان با ديدن و يا رسيدن به نعمتى، شكر گزارد، آن نعمت تداوم مى يابد و نعمت هاى ديگر نيز نازل مى گردند. اين نكته در قرآن به صراحت آمده است: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ)[6]; اگر شكر نعمت به جاى آوريد، بر نعمت شما مى افزايم. حضرت(عليه السلام) در اين حديث به چند نكته اشاره مى فرمايد: 1. سجده ى شكر، زمان و مكان خاصّى ندارد، ولى با توجّه به اين حديث، بهترين زمان براى اين كار بعد از نمازهاى واجب و نوافل است. 2. سجده كمال انسان و نهايت خضوع در برابر خداوند متعال است، در اين هنگام است كه انسان خود را نمى بيند و تمام عظمت و بزرگى را از آن خداوند مى داند; لذا اين حالت، بهترين حالت براى بنده است، خصوصاً هنگامى كه توأم با ذكر و شكرگزارى لفظى و قلبى باشد. 3. ثواب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب، از ثواب دعا و تسبيح پس از نمازهاى نافله خيلى بيش تر است، همان گونه كه فضيلت فرايض از نوافل بيش تر است. 4. حضرت(عليه السلام) با بيان اين كه سجده، دعا و تسبيح است، مى فهماند كه خود سجده هم يك نوع تسبيح و دعاست و همان گونه كه ذكرِ پس از نماز، مطلوب است، سجده كردن هم كارى مستحب است; زيرا غايت و هدف از دعا و تسبيح، خضوع و خشوع و تذلّل براى خداوند متعال است، و شكّى نيست كه اين غايت، در سجده، به نحو اتمّ و اكمل است. برآوردن حاجات مردم (مَنْ كانَ في حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ في حاجَتِهِ)[7] هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نيز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود. شرح هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشى ديگر از اين روايت، زيارت امام حسين(عليه السلام) با نيت خالص، مشخص شده است; ولى حضرت، يك اصل كلّى را بيان كرده و زيارت امام حسين(عليه السلام)را مصداقى از آن قرار داده اند; يعنى اگر انسان كارى را انجام دهد كه اجرايش مطلوب و خواسته ى خداوند باشد، و از اين رو بتوان آن را "حاجت و خواسته ى خداوند " خواند، مى تواند خداوند نيز كارهاى او را اصلاح مى كند. شايسته ى يادآورى است كه خداوند، محتاج به هيچ كس نيست، بلكه اين مردم اند كه سرتاپا محتاج به قاضى الحاجات اند. خداوند متعال مى فرمايد: (يا أَيهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَميدُ)[8]; اى مردم! شما محتاجان به سوى خداونديد و خداوند، همان غنّى ستايش شده است. تعبير حاجت خداوند در اين حديث به اين جهت است كه حاجت خداوند در حاجت خلق است; و به تعبير ديگر، كسى كه حاجات مردم را برآورد، گويا حاجت خداوند را برآورده است. احتمال ديگر در مورد اين حديث اين است كه مقصود از "حاجت خدا "، دستورهاى خداوند، اعمّ از اوامر و نواهى باشد كه خواست خداوند است، و اگر كسى در برابر آن مطيع باشد، خداوند نيز حاجت او را بر مى آورد. بهره مندى انسان از امام غائب (أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بي في غَيبَتي فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَيبَتْها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ)[9] امّا چگونگى استفاده از من در غيبتم، همانند استفاده از خورشيد است هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان پنهان نگاه دارد. شرح در اين تشبيه، نكات جالبى نهفته است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم: 1. حضرت وجود خود را به خورشيد تشبيه كرده است. همان گونه كه خورشيد، منشأ حيات موجودات و مايه ى گرمى و حرارت و نور و حركت و ... است و با نبود آن، حيات و زندگانى از موجودات رخت برمى بندد، حيات معنوى جامعه، از وجود امام زمان(عليه السلام)، و بقاى آن نيز به بقاى وجود آن حضرت وابسته است. در روايات اسلامى وارد شده است كه امامان معصوم(عليهم السلام)اهداف غايىِ ايجاد مخلوقات اند. 2. همان گونه كه خورشيد يكى از مخلوقات و در عين حال واسطه ى بهره گيرى موجودات از نور و حرارت است، امام نيز واسطه ى اعلا براى فيض برى موجودات است و فيض الهى، مانند نعمت و هدايت و ...، به واسطه ى او به عموم خلايق مى رسد. 3. همان گونه كه مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشيد از پَسِ ابرها را دارند، تا تمام و كامل، از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ايام غيبتِ آن حضرت نيز، مردم، منتظر ظهور و خروج اويند و از ظهورش مأيوس نمى گردند. 4. منكر وجود آن حضرت، همانند منكر وجود خورشيد است، هنگامى كه در پشت ابرها از ديده ها پنهان گردد. 5. همان گونه كه ابر، كاملاً خورشيد را نمى پوشاند و نور خورشيد به زمين و زمينيان مى رسد، غيبت هم مانع كامل و تمامى براى بهره دهى حضرت نيست. مردم در زمان غيبت، حضرت را نمى بينند، امّا از وجود مبارك او بهره مى برند. توسّل يكى از راه هاى بهره بردن از آن امام است. 6. همان گونه كه در مناطقى كه هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشيد ابرها را مى شكافد و خود را از لابه لاى آن ها بيرون مى آورد و به عده اى از مردم نشان مى دهد، هر از چند گاهى نيز، عدّه اى شرف ياب محضر مبارك امام زمان(عليه السلام)مى شوند و از وجودش استفاده مى برند، و از اين راه، وجود آن حضرت(عليه السلام)براى عموم مردم به اثبات مى رسد. 7. همان گونه كه از خورشيد، همگان، از دين دار و بى دين، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر(عليه السلام)، همه ى عالم را در برمى گيرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند. 8. همان گونه كه شعاع خورشيد، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نيز، به اندازه ى قابليت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بيش تر بگشايد، از وجود و آثار و بركات بيش ترى بهره مى گيرد. 9. همان گونه كه ابرها خورشيد را نابود نمى كنند، و تنها مانع رؤيت اويند، غيبت امام زمان(عليه السلام) نيز فقط مانع رؤيت اوست. مراعات شيعه (إِنّا غَيرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسينَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)[10] ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند. شرح حرمت اموال مردم (فَلا يحِلُّ لاَِحِد أَنْ يتَصَرَّفَ مِنْ مالِ غَيرِهِ بِغَيرِ إِذْنِهِ)[11] براى هيچ كس جايز نيست كه بدون اذن صاحب مال، در مالش تصرّف كند. شرح حضرت به مطلبى اشاره مى كنند كه در آيه ى شريفه ى (لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَينَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاّ أَنْ تَكُونَ تِجارَهً عَنْ تَراض مِنْكُمْ)[12]به آن اشاره شده است. خداوند در اين آيه فرموده است: اموال خود را بين خود به باطل نخوريد، بلكه تصرّف شما به واسطه ى تجارتى باشد كه با رضايت شما، در ميانتان متداول است. مال مسلمان نيز همانند آبرو و جانش بايد محفوظ باشد، و ديگران نبايد چشم سوئى به آن داشته باشند. مالك مال ديگران شدن، اگر بدون اسباب شرعى وعرفى (از قبيل تجارتِ با رضايت، بخشش، ارث، اجاره و يا ساير اسباب شرعى كه در فقه اسلامى به آن ها اشاره شده است) باشد، نتيجه اى جز هرج و مرج در پى ندارد. در اين آيه و نيز حديث شريف، اين گونه دستور داده شده كه تصرّف در مال ديگران بايد با رضايت يا اذن يا اجازه ى صاحب مال باشد و كسى حق ندارد با زور، مال ديگرى را از دستش بيرون آورد و خود را صاحب آن بداند. پينوشتها: [1]. كمال الدين، ج2، ص520، ح49 ; فقيه، ج1، ص498، ح1427 ; تهذيب الأحكام، ج2، ص175، ح155 ; الإستبصار، ج1، ص291، ح10 ; الغيبه، طوسى، ص296، ح250 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج53، ص182، ح11 ; وسائل الشيعه، ج4، ص236، ح5023 . [ پنجشنبه 1391/02/07 ] [ 23:43 ] [ میرناصربوذری ]
[ ]
قائم(عج) به عدالت داوری می کند شیخ مفید از علی بن عقبه و او از پدرش نقل کرده است که گفت : هنگامی که قائم (صلوات الله علیه ) قیام کند به عدالت داوری کند ،ودر دوران او ظلم و ستم بر طرف شود ،و راهها امنیت پیدا کند ،و زمین برکات خارج گرداند ،و هر حقّی را به صاحب آن برگرداند ،هر کس اهل هر دینی باشد به اسلام گرایش پیدا کند و به آن ایمان آورد. آیا نشنیده ای که خداوند تبارک و تعالی فرموده است :{وَلَهُ أسلَمُ مَن فِي السمواتِ وَالأرض طوعاً وَإلَيهِ يُرجَعُون}. سورۀ آل عمران،آیه 83. «همه اهل آسمان و زمین خواه نا خواه تسلیم و فرمان او گردند». در میان مردم به حکم داود4 یعنی در داوری شاهد و گواه طلب نمی کند ، وبر اساس علم خود قضاوت نماید . --و محمّد (ص)داوری کند،و در این هنگام زمین گنج های پنهان خود را ظاهر کند و برکاتش را آشکار سازد ،و بی نیازی همه مومنین را فرا گیرد به طوری که کسی محلی برای پرداخت صدقه و احساس خود پیدا نکند.سپس فرمود: إنّ دولتنا آخر الدول ولم یبق أهل بیت لهم دولة إلّا ملکوا قبلنا لئلّا یقو لوا إذا رأوا سیرتنا:إذا ملکنا سرنا بمثل سیرةهولاء. همانا دولت ما آخرین دولت ها است ،و اهل هر صنف وطایفه ای پیش از ما به حکومت رسد و پادشاهی کند تا هنگامی که حکومت ما را دید و روش ما را در زمامداری مشاهده کرد نگوید :ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم اینگونه عمل می کردیم و همین روش را اجرا می نمودیم. و این فرمایش خداوند تبارک و تعالی است که فرمود :{وَالعاقبة للمتقین} سوره أعراف،آیه 128. «عاقبت از آن پرواپیشگان و پرهیزکاران است».
الارشاد:412،بحارالانوار :52/338ح83،اعلام الوری: 462،کشف الغمّة:2/465.
[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 9:26 ] [ میرناصربوذری ]
[ ]
در مدت غيبت صغرا، چهار سفير يا نايب خاصّ، نامهها و توقيعات حضرت مهدی علیه السلام را به مردم میرساندند و خود به زيارت ايشان نايل میشدند. اين سفيران يا نواب چهارگانه، به ترتيب عبارتاند از: يك - ابوعمرو عثمان بن سعيد عمری چهار - مبارزه با مدعيان دروغين نيابت. [ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 8:51 ] [ میرناصربوذری ]
[ ]
[ شنبه 1391/02/02 ] [ 9:25 ] [ میرناصربوذری ]
[ ]
مناقب ابن شهرآشوب : لما انصرفت فاطمة من عند أبي بكر أقبلت على أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فقالت له : يا ابن أبي طالب اشتملت شيمة الجنين ، وقعدت حجرة الظنين فنقضت قادمة الأجدل ، فخانك ريش الأعزل [ أضرعت خدك يوم أضعت جدك ، افترست الذئاب وافترشت التراب ، ما كففت قائلا ، ولا أغنيت باطلا ] هذا ابن أبي قحافة يبتزني نحيلة أبي ، وبليغة ابني ، والله لقد أجهر في خصامي ، وألفيته ألد في كلامي ، حتى منعتني القيلة نصرها والمهاجرة وصلها ، وغضت الجماعة دوني طرفها ، فلا دافع ولا مانع خرجت كاظمة ، وعدت راغمة ، ولا خيار ، لي ليتني مت قبل هينتي ، ودون زلتي عذيري الله منك عاديا ، ومنك حاميا ، ويلاي في كل شارق ، ويلاي مات العمد ووهنت العضد ، وشكواي إلى أبي . وعدواي إلى ربي اللهم أنت أشد قوة . فأجابها أمير المؤمنين : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك ، نهنهي عن وجدك يا بنية الصفوة ، وبقية النبوة ، فما ونيت عن ديني ، ولا أخطأت مقدوري ، فان كنت تريدن البلغة ، فرزقك مضمون ، وكفيلك مأمون ، وما أعد لك خير مما قطع عنك ، فاحتسبي الله ، فقالت : حسبي الله ونعم الوكيل . [ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 10:26 ] [ میرناصربوذری ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||