تبليغاتX
مهر

مهر
نگاهی سازنده و عملی برای منتظران حضرت مهدی (عج) 
قالب وبلاگ

نظری بر احادیث مبارک حضرت اباصالح المهدی (عج) - ۱

نهى از تشكيك

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(لا عُذْرَ لاََحَد مِنْ مَوالينا في التَّشْكيكِ فيما يؤَدّيهِ عَنّا ثِقاتُنا)[1]
در تشكيك نسبت به رواياتى كه موثّقان از ما براى شما نقل مى كنند، احدى از شيعيان ما عذرى ندارند.

شرح

اين عبارت قسمتى از توقيعى است كه از سوى حضرت به "قاسم بن علا " درباره ى "احمد بن هلال عبرتايى " و دورى از او صادر شده است.
فقهاى عظام، در كتاب هاى استدلالى اصول، براى حجّيت خبر ثقه، به اين روايت تمسك كرده اند; زيرا در واقع، حضرت در اين روايت، به متابعت و قبول روايات كسانى امر كرده است كه مورد وثوق اند و سنّت اهل بيت(عليهم السلام) را نقل مى كنند.
مفاد حديث، آن است كه، كسى حقّ ندارد در رواياتى كه اصحاب مورد وثوق از اهل بيت(عليهم السلام) نقل كرده اند، تشكيك كند و به آن ها ترتيب اثر ندهد، مگر در صورتى كه علم به خطاى آن داشته، يا مفاد خبر، مخالف با كتاب و يا سنّت قطعى يا عقل سليم باشد; زيرا اين ثقات از اصحاب اند كه واسطه ى نشر معارف اهل بيت(عليهم السلام) هستند و تشكيك در روايات آنان سبب مى شود كه چيزى از معارف اهل بيت(عليهم السلام) به دست ما نرسد.
شايان ذكر است كه وثاقت درجاتى دارد كه بعضى از مراتب آن، ملازم با عدالت، بلكه فوق عدالت است. تعبيرى كه امام حسين(عليه السلام) براى حضرت مسلم بن عقيل در نامه ى خود به اهل كوفه بيان داشته اند، مرتبه ى فوق عدالت را مى رساند; آن سخن چنين است:
من، به سوى شما، برادر و پسر عمو و مورد وثوق از خاندانم، مسلم بن عقيل را مى فرستم.[2]

رجوع به فقها در عصر غيبت

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعوُا فيها إِلى رُواهِ حَديثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيكُمْ وَأَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَيهِمْ)[3]
امّا در رويدادهاى زمانه، به راويان حديث ما رجوع كنيد. آنان، حجت من بر شمايند و من، حجّت خدا بر آنانم.

شرح

اين حديث، از جمله مطالبى است كه امام زمان(عليه السلام) در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب فرموده اند. در اين حديث شريف، حضرت به وظيفه ى شيعيان در حوادث پيش آمده در عصر غيبت اشاره كرده اند.
حضرت، شيعيان را براى فهميدن احكام شرعى و ساير مسائل اجتماعى، به راويان احاديث، كه همان فقهاى شيعه هستند، ارجاع مى دهد; زيرا آنان هستند كه احاديث را خوب فهميده اند، و عام و خاص، محكم و متشابه، و صحيح و باطل را مى شناسند.
"روات حديث " از نظر حضرت(عليه السلام) كسانى نيستند كه روايت را فقط نقل مى كنند بدون اين كه آن را درست بفهمند; زيرا چنين افرادى، نمى توانند گره از مشكلات فقهى و ... بگشايند.
رجوع به فقها در عصر غيبت، نه يك امر مستحب، بلكه يك واجب شرعى است; زيرا، آنان منصوب امام براى اين كار هستند و از فرمان حضرت نمى توان تخلّف كرد.

مراعات شيعه

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(إِنّا غَيرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسينَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)[4]
ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند.

شرح

حضرت(عليه السلام) دو توقيع براى شيخ مفيد(رحمه الله) صادر فرموده است. در توقيع اول، حضرت به شيعيان خود اين بشارت را مى دهد كه شما، دائماً، تحت نظر و مراعات ما هستيد و هرگز فراموش نمى شويد; از اين رو، از خطر دشمنان در امانيد. شيعه به سبب ظلم ستيزى و پيروى از حق و حقيقت، دائماً، مورد تعرّض حكّام جور و معاندان و مخالفان بوده است; لذا، به كسى نياز دارد كه در سختى ها و گرفتارى ها او را يارى كند و از نابودى نجاتش دهد. در اين توقيع، حضرت(عليه السلام) اين بشارت را به شيعه مى دهد كه با وجود غايب بودنم، شما را حمايت مى كنم و هرگز نمى گذارم نقشه ى دشمنان حق و حقيقت به ثمر نشيند و مذهب شيعه و شيعيان نابود شوند. گره گشايى هايى كه حضرت در طول دوران امامت خويش انجام داده، نمونه هايى رسا براى صحت وعده ى حضرت است.

دفع بلا از شيعه

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(أَنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، وَبي يدْفَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلي وَشيعَتي)[5]
من، خاتم اوصيايم. خداوند، به سبب من، بلا را از اهل و شيعيانم دفع مى كند.

شرح

اين حديث شريف را شيخ صدوق و شيخ طوسى(رحمهما الله) از ابونصر خادم نقل كرده اند. ابونصر مى گويد:
بعد از آن كه به خدمت آن حضرت رسيدم، فرمود: "آيا مرا مى شناسى؟ " عرض كردم: "بلى. " فرمود: "من كيستم؟ " عرض كردم: "تو آقاى من و فرزند آقاى منى. " حضرت فرمود: "من از تو اين سؤال را نپرسيدم! " عرض كردم: "خدا مرا فداى تو گرداند! حال خود را، براى من شرح كن. " حضرت فرمود: "من، خاتم اوصيا هستم. خداوند، به سبب من، بلا را از اهل و شيعيانم دفع مى كند.
در اين قسمت از حديث، حضرت(عليه السلام) به دو نكته اشاره كرده اند:
1. آن حضرت خاتم اوصياست و وصايت و امامت، به وجود ايشان ختم شده است. ممكن است منظور از وصايت در اين جا، وصايتى باشد كه از فرزند حضرت آدم(عليه السلام)، هابيل يا شيث شروع و به امام زمان(عليه السلام)ختم شده است و نيز ممكن است مراد از "خاتميت در وصايت " در قبال وصايتى باشد كه از على ابن ابى طالب(عليه السلام) شروع شده است. در هر صورت، پس از ايشان، هيچ امامى نخواهد بود و هركس ادعاى امامت كند، باطل، و مدعى آن دروغ گو است.
2. شيعيان حضرت، در طول تاريخ، گرفتار انواع بلاها و مصايب خواهند شد. امام زمان(عليه السلام) در اين حديث شريف مى فرمايد:
تنها به سبب من است كه خداوند اهل بيت و شيعيانم را از گرفتارى و بلاها نجات خواهد داد.
اين كلام دو احتمال دارد:
الف) مراد حضرت، عصر غيبت باشد; در اين صورت، منظور اين است كه شيعيان، در دوران غيبت، تنها با توسّل به حضرت مى توانند گرفتارى ها را از خود دفع كنند.
حضرت(عليه السلام) در توقيع خود به شيخ مفيد(رحمه الله) فرمود:
ما در سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند.[6]
ب) مراد حضرت، عصر ظهور باشد; در اين صورت، مقصود اين است كه خداوند متعال با ظهور حضرت و غلبه اش بر تمام ظالمان، بلاها و مصايب را از اهل و شيعيانش دور مى كند.
جمع بين اين دو احتمال نيز ممكن است; به اين معنا كه حضرت(عليه السلام)هم در غيبت و هم هنگام ظهور خويش گرفتارى را از شيعيان دور مى سازد.

آزار دهندگان امام زمان(عليه السلام)

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَهِ وَحُمَقاؤُهُمْ، وَمَنْ دينُهُ جِناحُ الْبَعُوضَهِ أَرْجَحُ مِنْهُ)[7]
نادانان و كم خردان شيعه و كسانى كه پر و بال پشه از دين دارى آنان برتر و محكم تر است، ما را آزار مى دهند.

شرح

اين عبارت، بخشى از توقيعى است كه حضرت(عليه السلام) در جواب نامه ى محمّد بن علىّ بن هلال كرخى فرستاده است. اين توقيع، در ردّ طايفه اى از غاليان است كه به شركت ائمه(عليهم السلام) با خداوند در علم و قدرت او معتقدند!
يكى از وظايف شيعه اين است كه امامان را همان طور كه هستند، بشناسد، نه آنان را در سطح افراد عادى پايين آورد و نه در قدرت و ... شريك خداوند يكتا قرار دهد.
در روايات فراوانى، مقام امامان و وظيفه شان به خوبى بيان شده و لازم است با مراجعه به آن ها، تفكّر خويش را درباره ى امامان اصلاح كنيم.
اعمال و رفتار و اعتقاد غاليان، سبب شد كه مخالفان، شيعه را تكفير كنند و گروهى از آنان نيز به نجاست و واجب القتل بودن شيعه فتوا دهند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه در كلامى مى فرمايد:
دو كس در مورد من هلاك مى گردد: يكى آن كس كه در دوستى با من به راه افراط مى رود، ديگرى آن كه در دشمنى با من، سخت به تفريط مى افتد.[8]

نهى از تكلّف و به زحمت انداختن

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(لا تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ ما قَدْ كُفيتُمْ)[9]
خود را براى دانستن آن چه از شما نخواسته اند به مشقت نيندازيد.

شرح

اين عبارت از جمله مطالبى است كه امام زمان(عليه السلام) در جواب سؤال هاى اسحاق بن يعقوب تذكّر داده اند.
از اين حديث شريف چند نكته استفاده مى شود كه به برخى از آن ها اشاره مى كنيم:
1. همه ى افراد، از نظر عقلى و توان درك و فهم، يك سان نيستند. برخى، مطالب فلسفى و عقلى و استدلالى را به راحتى درك مى كنند و برخى چنين نيستند; بنابراين، هر كس بايد اندازه ى فهم خود را بداند و بيش از آن، خود را به زحمت نيندازد; زيرا، به طور نمونه، كسى كه توان فهم مطالب عرفانى را ندارد، اگر وارد اين مباحث شود، يقيناً، با مشكل روبه رو خواهد شد و چه بسا به گمراهى افتد.
2. شارع مقدّس اسلام، برخى مطالب را نخواسته آشكار كند. حضرت در اين روايت مى فرمايد:
به همان اندازه كه براى شما روشن شده است، قناعت كنيد و خود را براى فهميدن آن چه از شما مخفى شده است، به زحمت نيندازيد.
مثلاً برخى به دنبال اين اند كه بدانند حضرت، الآن، در كجا زندگى مى كنند و ...; علم اين مطالب بر ما پوشيده است. آن چه براى ما روشن است، اين است كه حضرت، زنده است. وظيفه ى ما، آماده كردن اوضاع براى ظهور ايشان است. ما نبايد خود را براى اطلاع از نحوه ى زندگى حضرت و ... به زحمت بيندازيم; زيرا، اين امور، نفعى براى ما ندارد; لذا علمش نيز در اختيار ما نيست.
3. هم چنين، به طور مثال، اگر كسى لباسش پاك بوده باشد و شك كند كه نجس شده است يا نه، بايد حكم را بر پاكى لباس بگذارد; ولى بعضى به اين مقدار اكتفا نمى كنند و خودشان را به زحمت مى اندازند و براى يافتن نجاست احتمالى، همه ى لباس را نگاه مى كنند تا علم حاصل كنند! از ما چنين علمى را نخواسته اند.

عاقبت به خيرى

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ، وَمِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى، وَمِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَمُرْدِياتِ الْفِتَنِ)[10]
از نابينايى پس از بينايى، و از گمراهى پس از هدايت، و از رفتار هلاكت بار و فتنه هاى نابود كننده، به خدا پناه مى برم.

شرح

اين عبارت، بخشى از توقيعى است كه امام زمان(عليه السلام) به نايب نخست و دوم خود، عثمان بن سعيد عمرى و فرزندش محمّد فرستاده است. حضرت(عليه السلام) بعد از سفارش به امورى در امر غيبت و تثبيت قلوب شيعيان در اين امر مهم، از چند چيز به خدا پناه مى برد كه هر كدام از آن ها براى ما درسى عظيم است:
1. حضرت(عليه السلام) از ضلالت بعد از هدايت به خدا پناه مى برد; زيرا اگر كسى هدايت شود و حقّ و حقيقت را درك كند، ولى پس از مدّتى دست از آن بردارد، حجّت بر او تمام شده و قطعاً، خسارتى جبران ناپذير را متحمل مى شود. چنين كسى سعادت پايدار را پس از شناخت و معرفت، ترك كرده و عذاب جاويد را بر جان خود خريده است.
2. هم چنين، حضرت از اعمال سيئه اى كه انسان را به هلاكت و نيستى مى رساند، به خدا پناه مى برد; زيرا انسان هميشه در خطر از دست دادن ايمان خويش است. هوا و هوس ها و وسوسه هاى شيطان، انسان را تا دَم مرگ رها نمى كنند. از اين بخش، اهمّيت و دشوارى ايمان را مى توان فهميد.
3. آن حضرت، به خداوند متعال، از فتنه هاى خطرناك و مهلك كه انسان را از اوج عزّت به ذلّت مى كشانند، به خداوند پناه مى برد. طبق نصّ صريح قرآن، انسان در معرض امتحان هاى دايمى است. خداوند متعال مى فرمايد:
(أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لايفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ...)[11]; آيا مردم چنين پنداشتند كه به صِرف اين كه گفتند ما ايمان به خدا آورده ايم رهايشان كنند و بر اين ادعا هيچ امتحانشان نكنند؟ ما امّت هايى را پيش از اينان امتحان نموديم.
اين امتحان ها گوناگون اند و شدّت و ضعف دارند. گاهى مربوط به بدن و مال و گاهى مربوط به دين است و ... در همه ى اين ابتلائات، چه كوچك و چه بزرگ، بايد به خدا توكّل كرد و با سرافرازى بيرون آمدن را از او خواست.

پيروزى حق بر باطل

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إِلاّ إِتْماماً، وَلِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقاً)[12]
اراده ى حتمى خداوند بر اين قرار گرفته است كه ـ دير يا زود ـ پايان حق، پيروزى، و پايان باطل، نابودى باشد.

شرح

اين عبارت، قسمتى از جوابى است كه حضرت(عليه السلام) به نامه ى احمد بن اسحاق اشعرى قمّى داده اند. حضرت، در اين نامه، بعد از ردّ ادعاى جعفر (عموى خود)، خودش را وصىّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسكرى(عليه السلام) معرفى مى كند; آن گاه به اين نكته اشاره مى كند كه سنّت الهى به اين تعلّق گرفته است كه حقّ و حقيقت را يارى كند و به جايگاه رفيع خود برساند، هر چند در طول تاريخ با آن مبارزه شود; از طرف ديگر، سنّت الهى به اين تعلّق گرفته است كه باطل ـ هر چند مدّتى جولان دهد و حاكم باشد ـ نابود گردد و جز اسمى از آن باقى نماند. سرنوشت فرعون ها و ... اين نكته را به خوبى نشان داده است; لذا بر ماست كه هميشه، دنباله رو حقّ و حقيقت باشيم و از تلخى ها و دشوارى ها در اين مسير نهراسيم، و هيچ گاه دل به ظاهر فريبنده ى باطل نبنديم; زيرا، نور حق بالاخره به ثمر مى نشيند و باطل را نابود مى كند.

پي‌نوشت‌ها:

[1]. رجال كشّى، ج2، ص816 ; بحار الأنوار، ج50، ص318و319، ح15 ; وسائل الشيعه، ج1، ص38، ح61 .
[2]. الإرشاد، شيخ مفيد، ج2، ص39 ; إعلام الورى، ج1، ص436 ; بحارالأنوار، ج44، ص334 .
[3]. كمال الدين، ج2، ص484، ح10 ; الغيبه، شيخ طوسى، ص291، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص271 ; كشف الغمه، ج3، ص338 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1114 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 ; و وسائل الشيعه، ج27، ص140، ح33424 .
[4]. احتجاج، ج2، ص323 ; الخرائج و الحرائج، ج2، ص903 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7.
[5]. كمال الدين، ج2، ص441، ح12 ; الغيبه، طوسى، ص246، ح215 ; بحارالأنوار، ج52، ص30، ح25 .
[6]. احتجاج، ج2، ص323 ; الخرائج و الجرائح، ج2، ص903 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7 .
[7]. احتجاج، ج2، ص289 ; بحارالأنوار، ج25، ص267، ح9 .
[8]. نهج البلاغه، حكمت 469 ; بحارالأنوار، ج39، ص295، ح96
[9]. كمال الدين، ج2، ص485، ح10 ; احتجاج، ج2، ص284 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10
[10]. كمال الدين، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110 ; بحارالأنوار، ج53، ص190و191، ح19 .
[11]. سوره ى عنكبوت، آيه ى 2و3 .
[12]. الغيبه، طوسى، ص287، ح246 ; احتجاج، ج2، ص279 ; بحارالأنوار، ج53، ص193، ح21 .
علي اصغر رضواني - شرح چهل حديث حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)


نظری بر احادیث مبارک حضرت اباصالح المهدی (عج) - 2

دورى از شيطان به وسيله نماز

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(ما أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّيطانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلاهِ، فَصَلِّها وَأَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيطانِ)[1]
هيچ چيز به مانند نماز، بينى شيطان را به خاك نمى سايد، پس نماز بگذار و بينى ابليس را به خاك بمال.

شرح

اين كلام از پاسخ هايى است كه از ناحيه ى مقدّس امام زمان(عليه السلام)، در جواب مسائل ابى الحسين جعفر بن محمّد اسدى، صادر شده است. از اين حديث استفاده مى شود كه به خاك ماليدن بينى شيطان (غلبه بر شيطان) اسباب متعدّدى دارد كه بهترين آنها نماز است; زيرا نماز، مشتمل بر انقطاع از خلق و توجه تامّ به خداوند متعال و ذكر و ياد اوست. خداوند متعال مى فرمايد:
(أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِكْري)[2]; نماز را براى ياد من برپا دار.
نمازى كه چنين باشد، انسان را از فحشا و منكرات باز مى دارد، و در نتيجه، انسان بر هواى نفس و شيطان غالب مى گردد.

نماز اول وقت

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداهَ إِلى أَنْ تَنْقَضي الْنُجُومْ)[3]
ملعون و نفرين شده است كسى كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد، تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند. ".

شرح

اين حديث قسمتى از توقيعى است كه در جواب سؤال محمّد بن يعقوب از ناحيه ى مقدسه رسيده است. امام زمان(عليه السلام)در اين توقيع تأكيد فراوانى بر نماز اوّل وقت كرده و كسانى را كه تا روشن شدن هوا و ناپديد شدن ستاره ها نماز صبح را به تأخير مى اندازند، نفرين شده دانسته است.
از اين حديث و احاديث ديگر استفاده مى شود كه نماز سه وقت دارد:
1. وقت فضيلت: كه همان اول وقت نماز است و از آن در روايات به "رضوان اللّه " تعبير شده و بهترين وقت براى نماز همين وقت است; زيرا:
الف) در اين وقت است كه دستورِ به جاى آوردن نماز از جانب خداوند متعال صادر شده و اهميت دادن به دستورهاى الهى و زودتر انجام دادن آن مطلوب است.
ب) نماز در حقيقت ارتباط موجود محدود و سراپا محتاج با موجود نامحدود، و بهره بردارى از اوست، كه اين در حقيقت به نفع انسان است، و سرعت و فوريت در آن مطلوب است.
ج) امام زمان(عليه السلام) در اوّل وقت نماز مى خواند، و كسانى كه در اين موقع نماز بخوانند، به بركت نماز آن حضرت(عليه السلام)، خداوند نمازشان را قبول خواهد كرد; البته اختلاف افق ها تأثيرى در اين موضوع ندارد; به عبارت ديگر، منظور انجام نمازها در زمان واحد نيست، بلكه مقصود اتحاد در يك عنوان واحد، يعنى "اداى نماز در اول وقت " است، منتها هر كسى بر حسب افق خودش.
2. آخر وقت: كه در روايات با تعبير "غفران اللّه " آمده است. تأخير نماز از اوّل وقت به آخر وقت، مذموم است; لذا امام زمان(عليه السلام) چنين شخصى را ملعون و دور از رحمت خدا دانسته است. در روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم:
به جاى آوردن نماز در اول وقت موجب خشنودى خداست و به جاى آوردن آن در آخر وقت گناه، ولى مورد عفو و مغفرت خداوند است.[4]
3. خارج از وقت: به جا آوردن نماز در خارج از وقت آن است، كه اصطلاحاً از آن به "قضا " تعبير مى شود. اگر كسى نماز خود را در داخل وقت آن به جاى نياورد، بايد قضاى آن را به جاى آورد; و اين به امر و دستور جديد است. حال اگر عمداً نماز را تا پايان وقت به تأخير انداخته معصيت كرده است و بايد از آن توبه كند و الاّ مورد عقوبت خداوند متعال قرار مى گيرد; ولى اگر از روى سهو و نسيان بوده و در آن قصورى نداشته باشد، مورد عقوبت الهى نخواهد بود.

سجده شكر

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(سَجْدَهُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها ... فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبيحٌ)[5]
سجده ى شكر، از لازم ترين و واجب ترين مستحبات الهى است ... همانا، فضيلت دعا و تسبيح پس از واجبات بر دعاى بعد از نوافل، همانند فضيلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبيح است.

شرح

حديث شريف، قسمتى از پاسخ امام مهدى(عليه السلام) به سؤال هاى محمّد بن عبداللّه حميرى است. حضرت، در اين كلام، به اهميت يكى از مستحبات، يعنى سجده ى شكر اشاره مى كند و بعد از آن به دعا و تسبيح بعد از فرايض پرداخته، فضيلت آن را مانند فضيلت فريضه بر نوافل مى داند و نيز اصل سجده و قرار دادن پيشانى بر خاك را در اجر و ثواب به منزله ى دعا و تسبيح مى داند.
از بررسى آيات و احاديث به دست مى آيد كه همه ى واجبات و يا همه ى مستحبات، در يك سطح و اندازه نيستند; مثلاً اهميت نماز، در ميان واجبات، از همه بيش تر است; زيرا، قبولى اعمال، به قبول شدن نماز بستگى دارد. در ميان مستحبات ـ برابر اين حديث ـ اهميت سجده ى شكر، از همه ى مستحبات بيش تر است. شايد علّت، اين باشد كه سجده ى شكر، كليد افزايش و تداوم نعمت است; يعنى هر گاه انسان با ديدن و يا رسيدن به نعمتى، شكر گزارد، آن نعمت تداوم مى يابد و نعمت هاى ديگر نيز نازل مى گردند. اين نكته در قرآن به صراحت آمده است:
(لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ)[6]; اگر شكر نعمت به جاى آوريد، بر نعمت شما مى افزايم.
حضرت(عليه السلام) در اين حديث به چند نكته اشاره مى فرمايد:
1. سجده ى شكر، زمان و مكان خاصّى ندارد، ولى با توجّه به اين حديث، بهترين زمان براى اين كار بعد از نمازهاى واجب و نوافل است.
2. سجده كمال انسان و نهايت خضوع در برابر خداوند متعال است، در اين هنگام است كه انسان خود را نمى بيند و تمام عظمت و بزرگى را از آن خداوند مى داند; لذا اين حالت، بهترين حالت براى بنده است، خصوصاً هنگامى كه توأم با ذكر و شكرگزارى لفظى و قلبى باشد.
3. ثواب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب، از ثواب دعا و تسبيح پس از نمازهاى نافله خيلى بيش تر است، همان گونه كه فضيلت فرايض از نوافل بيش تر است.
4. حضرت(عليه السلام) با بيان اين كه سجده، دعا و تسبيح است، مى فهماند كه خود سجده هم يك نوع تسبيح و دعاست و همان گونه كه ذكرِ پس از نماز، مطلوب است، سجده كردن هم كارى مستحب است; زيرا غايت و هدف از دعا و تسبيح، خضوع و خشوع و تذلّل براى خداوند متعال است، و شكّى نيست كه اين غايت، در سجده، به نحو اتمّ و اكمل است.

برآوردن حاجات مردم

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(مَنْ كانَ في حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ في حاجَتِهِ)[7]
هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نيز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.

شرح

اين حديث را شيخ صدوق(رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابى القاسم بن ابى حليس (حابس)، از امام زمان(عليه السلام) نقل مى كند. حضرت در پيامى به حليسى به خلوص او، و به صورت كلّى، به اين نكته ى اخلاقى اشاره مى فرمايد كه: هر كس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نيز دنبال كننده ى حاجات او خواهد بوده و خواسته هايش را برآورده خواهد ساخت.
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشى ديگر از اين روايت، زيارت امام حسين(عليه السلام) با نيت خالص، مشخص شده است; ولى حضرت، يك اصل كلّى را بيان كرده و زيارت امام حسين(عليه السلام)را مصداقى از آن قرار داده اند; يعنى اگر انسان كارى را انجام دهد كه اجرايش مطلوب و خواسته ى خداوند باشد، و از اين رو بتوان آن را "حاجت و خواسته ى خداوند " خواند، مى تواند خداوند نيز كارهاى او را اصلاح مى كند.
شايسته ى يادآورى است كه خداوند، محتاج به هيچ كس نيست، بلكه اين مردم اند كه سرتاپا محتاج به قاضى الحاجات اند. خداوند متعال مى فرمايد:
(يا أَيهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَميدُ)[8]; اى مردم! شما محتاجان به سوى خداونديد و خداوند، همان غنّى ستايش شده است.
تعبير حاجت خداوند در اين حديث به اين جهت است كه حاجت خداوند در حاجت خلق است; و به تعبير ديگر، كسى كه حاجات مردم را برآورد، گويا حاجت خداوند را برآورده است.
احتمال ديگر در مورد اين حديث اين است كه مقصود از "حاجت خدا "، دستورهاى خداوند، اعمّ از اوامر و نواهى باشد كه خواست خداوند است، و اگر كسى در برابر آن مطيع باشد، خداوند نيز حاجت او را بر مى آورد.

بهره مندى انسان از امام غائب

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بي في غَيبَتي فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَيبَتْها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ)[9]
امّا چگونگى استفاده از من در غيبتم، همانند استفاده از خورشيد است هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان پنهان نگاه دارد.

شرح

اين كلام امام زمان(عليه السلام)، در حديثى، در پايان پاسخ پرسش هاى اسحاق ابن يعقوب آمده است، و شيخ صدوق و شيخ طوسى(رحمهما الله)نيز آن را نقل كرده اند. در اين حديث شريف، وجود حضرت در عصر غيبت كبرا، به خورشيد در پس ابر تشبيه شده است.
در اين تشبيه، نكات جالبى نهفته است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم:
1. حضرت وجود خود را به خورشيد تشبيه كرده است. همان گونه كه خورشيد، منشأ حيات موجودات و مايه ى گرمى و حرارت و نور و حركت و ... است و با نبود آن، حيات و زندگانى از موجودات رخت برمى بندد، حيات معنوى جامعه، از وجود امام زمان(عليه السلام)، و بقاى آن نيز به بقاى وجود آن حضرت وابسته است. در روايات اسلامى وارد شده است كه امامان معصوم(عليهم السلام)اهداف غايىِ ايجاد مخلوقات اند.
2. همان گونه كه خورشيد يكى از مخلوقات و در عين حال واسطه ى بهره گيرى موجودات از نور و حرارت است، امام نيز واسطه ى اعلا براى فيض برى موجودات است و فيض الهى، مانند نعمت و هدايت و ...، به واسطه ى او به عموم خلايق مى رسد.
3. همان گونه كه مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشيد از پَسِ ابرها را دارند، تا تمام و كامل، از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ايام غيبتِ آن حضرت نيز، مردم، منتظر ظهور و خروج اويند و از ظهورش مأيوس نمى گردند.
4. منكر وجود آن حضرت، همانند منكر وجود خورشيد است، هنگامى كه در پشت ابرها از ديده ها پنهان گردد.
5. همان گونه كه ابر، كاملاً خورشيد را نمى پوشاند و نور خورشيد به زمين و زمينيان مى رسد، غيبت هم مانع كامل و تمامى براى بهره دهى حضرت نيست. مردم در زمان غيبت، حضرت را نمى بينند، امّا از وجود مبارك او بهره مى برند. توسّل يكى از راه هاى بهره بردن از آن امام است.
6. همان گونه كه در مناطقى كه هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشيد ابرها را مى شكافد و خود را از لابه لاى آن ها بيرون مى آورد و به عده اى از مردم نشان مى دهد، هر از چند گاهى نيز، عدّه اى شرف ياب محضر مبارك امام زمان(عليه السلام)مى شوند و از وجودش استفاده مى برند، و از اين راه، وجود آن حضرت(عليه السلام)براى عموم مردم به اثبات مى رسد.
7. همان گونه كه از خورشيد، همگان، از دين دار و بى دين، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر(عليه السلام)، همه ى عالم را در برمى گيرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند.
8. همان گونه كه شعاع خورشيد، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نيز، به اندازه ى قابليت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بيش تر بگشايد، از وجود و آثار و بركات بيش ترى بهره مى گيرد.
9. همان گونه كه ابرها خورشيد را نابود نمى كنند، و تنها مانع رؤيت اويند، غيبت امام زمان(عليه السلام) نيز فقط مانع رؤيت اوست.

مراعات شيعه

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(إِنّا غَيرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسينَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)[10]
ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى نمودند.

شرح

حضرت(عليه السلام) دو توقيع براى شيخ مفيد(رحمه الله) صادر فرموده است. در توقيع اول، حضرت به شيعيان خود اين بشارت را مى دهد كه شما، دائماً، تحت نظر و مراعات ما هستيد و هرگز فراموش نمى شويد; از اين رو، از خطر دشمنان در امانيد. شيعه به سبب ظلم ستيزى و پيروى از حق و حقيقت، دائماً، مورد تعرّض حكّام جور و معاندان و مخالفان بوده است; لذا، به كسى نياز دارد كه در سختى ها و گرفتارى ها او را يارى كند و از نابودى نجاتش دهد. در اين توقيع، حضرت(عليه السلام) اين بشارت را به شيعه مى دهد كه با وجود غايب بودنم، شما را حمايت مى كنم و هرگز نمى گذارم نقشه ى دشمنان حق و حقيقت به ثمر نشيند و مذهب شيعه و شيعيان نابود شوند. گره گشايى هايى كه حضرت در طول دوران امامت خويش انجام داده، نمونه هايى رسا براى صحت وعده ى حضرت است.

حرمت اموال مردم

قال مولانا الامام المهدي-عجل الله تعالي فرجه الشريف- :
(فَلا يحِلُّ لاَِحِد أَنْ يتَصَرَّفَ مِنْ مالِ غَيرِهِ بِغَيرِ إِذْنِهِ)[11]
براى هيچ كس جايز نيست كه بدون اذن صاحب مال، در مالش تصرّف كند.

شرح

اين كلام، بخشى از جوابى است كه حضرت(عليه السلام) در پاسخ مسائل اسدى، مرقوم داشته اند.
حضرت به مطلبى اشاره مى كنند كه در آيه ى شريفه ى (لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَينَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاّ أَنْ تَكُونَ تِجارَهً عَنْ تَراض مِنْكُمْ)[12]به آن اشاره شده است. خداوند در اين آيه فرموده است:
اموال خود را بين خود به باطل نخوريد، بلكه تصرّف شما به واسطه ى تجارتى باشد كه با رضايت شما، در ميانتان متداول است.
مال مسلمان نيز همانند آبرو و جانش بايد محفوظ باشد، و ديگران نبايد چشم سوئى به آن داشته باشند. مالك مال ديگران شدن، اگر بدون اسباب شرعى وعرفى (از قبيل تجارتِ با رضايت، بخشش، ارث، اجاره و يا ساير اسباب شرعى كه در فقه اسلامى به آن ها اشاره شده است) باشد، نتيجه اى جز هرج و مرج در پى ندارد. در اين آيه و نيز حديث شريف، اين گونه دستور داده شده كه تصرّف در مال ديگران بايد با رضايت يا اذن يا اجازه ى صاحب مال باشد و كسى حق ندارد با زور، مال ديگرى را از دستش بيرون آورد و خود را صاحب آن بداند.

پي‌نوشت‌ها:

[1]. كمال الدين، ج2، ص520، ح49 ; فقيه، ج1، ص498، ح1427 ; تهذيب الأحكام، ج2، ص175، ح155 ; الإستبصار، ج1، ص291، ح10 ; الغيبه، طوسى، ص296، ح250 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج53، ص182، ح11 ; وسائل الشيعه، ج4، ص236، ح5023 .
[2]. سوره ى طه، آيه ى 14 .
[3]. الغيبه، طوسى، ص271، ح236 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج52، ص16، ح12 ; وسائل الشيعه، ج4، ص201، ح4919 .
[4]. فقيه، ج1، ص217، ح651 ; بحارالأنوار، ج79، ص351، ح23 .
[5]. احتجاج، ج2، ص308 ; بحارالأنوار، ج53، ص161، ح3 ; و وسائل الشيعه، ج6، ص490، ح8514 .
[6]. سوره ى ابراهيم، آيه ى7 .
7]. كمال الدين، ج2، ص493، ح18 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص443، ح24 ; بحارالأنوار، ج51، ص331، ح56 .
[8]. سوره ى فاطر، آيه ى 15 .
[9]. كمال الدين، ج2، ص485، ح10 ; الغيبه، شيخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمه، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 و بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .
[10]. احتجاج، ج2، ص323 ; الخرائج و الحرائج، ج2، ص903 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7.
[11]. كمال الدين، ص521، ح49 ; احتجاج، ج2، ص299 ; بحارالأنوار، ج53، ص183، ح11 ; وسائل الشيعه، ج9، ص540و541، ح12670 .
[12]. سوره ى نساء، آيه ى 29

[ پنجشنبه 1391/02/07 ] [ 23:43 ] [ میرناصربوذری ] [ ]

قائم(عج) به عدالت داوری می کند

شیخ مفید از علی بن عقبه و او از پدرش نقل کرده است که گفت :

هنگامی که قائم (صلوات الله علیه ) قیام کند به عدالت داوری کند ،ودر دوران او ظلم و ستم بر طرف شود ،و راهها امنیت پیدا کند ،و زمین برکات خارج گرداند ،و هر حقّی را به صاحب  آن برگرداند ،هر کس اهل هر دینی باشد به اسلام گرایش پیدا کند و به آن ایمان آورد.

آیا نشنیده ای که خداوند تبارک و تعالی فرموده است :{وَلَهُ أسلَمُ مَن فِي السمواتِ وَالأرض طوعاً وَإلَيهِ يُرجَعُون}.

سورۀ آل عمران،آیه 83.

«همه اهل آسمان و زمین خواه نا خواه تسلیم و فرمان او گردند».

در میان مردم به حکم داود4

یعنی در داوری شاهد و گواه طلب نمی کند ، وبر اساس علم خود قضاوت نماید .

--و محمّد (ص)داوری کند،و در این هنگام زمین گنج های پنهان خود را ظاهر کند و برکاتش را آشکار سازد ،و بی نیازی همه مومنین را فرا گیرد به طوری که کسی محلی برای پرداخت صدقه و احساس خود پیدا نکند.سپس فرمود:

إنّ دولتنا آخر الدول ولم یبق أهل بیت لهم دولة إلّا ملکوا قبلنا لئلّا یقو لوا إذا رأوا سیرتنا:إذا ملکنا سرنا بمثل سیرةهولاء.

همانا دولت ما آخرین دولت ها است ،و اهل هر صنف وطایفه ای پیش از ما به حکومت رسد و پادشاهی کند تا هنگامی که حکومت ما را دید و روش ما را در زمامداری مشاهده کرد نگوید :ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم اینگونه عمل می کردیم و همین روش را اجرا می نمودیم.

و این فرمایش خداوند تبارک و تعالی است که فرمود :{وَالعاقبة للمتقین}

سوره أعراف،آیه 128.

«عاقبت از آن پرواپیشگان و پرهیزکاران است».

 

الارشاد:412،بحارالانوار :52/338ح83،اعلام الوری: 462،کشف الغمّة:2/465.

 

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 9:26 ] [ میرناصربوذری ] [ ]

در مدت غيبت صغرا، چهار سفير يا نايب خاصّ، نامه‏ها و توقيعات حضرت مهدی علیه السلام را به مردم می‏رساندند و خود به زيارت ايشان نايل می‏شدند. اين سفيران يا نواب چهارگانه، به ترتيب عبارت‏اند از:

يك -  ابوعمرو عثمان بن سعيد عمری
نخستين ‏نايب خاص حضرت مهدی عجل الله فرجه ، ابوعمروعثمان بن سعيدعمری بود. نام وی «عثمان بن سعيد»، كنيه‏اش «ابوعمرو» و لقبش «العمری»، «سمّان»، «اسدی» و «عسكری» می‏باشد. علت ملقب شدن او به «سمّان» اين بود كه به تجارت روغن می‏پرداخت تا اين كار، مسئوليت اصلی او را بپوشاند و از شرّ حكومت حفظش نمايد. شيعه، اموال و نامه‏ها را به ايشان می‏رساندند و وی آنها را در پوست گوسفند و امثال آن ـ كه به عنوان ظرف روغن به كار می‏برد ـ می‏نهاد تا كسی به آنها پی نبرد. آن گاه آنها را به سوی امام علیه السلام می‏فرستاد.
وی از ياران، اصحاب و شاگردان مورداطمینان امام دهم و امام يازدهم بود. او مردی جليل‌القدر و مورد اطمينان بود كه از يازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام به خدمت‏گزاری، و كسب فقه، حديث و آموزه‌های اسلامی اشتغال داشت و شاگردِ تربيت يافته، و امامت بود.
شايد يكی از دلیل هایی كه ايشان در محضر دو امام پيش از حضرت مهدی عجل الله فرجه بود، اين است كه ديگر كسی در شأن و عظمت او ترديد نداشته باشد و به راحتی نيابت او از طرف حضرت مهدی عجل الله فرجه را بپذيرد.
از احمدبن اسحاق نقل شده است: «از حضرت هادی علیه السلام سؤال كردم: با چه كسی معامله كنيم؟ و از چه كسی مطلب را بگيريم؟ و گفته چه كسی را بپذيريم؟ امام فرمود: عمری مورد اعتماد من است؛ آن چه را از من به تو برساند، به طور قطع از من می‏رساند و آن چه را از قول من برای تو گويد، به حتم از من می‏گويد. سخن وی را گوش كرده، اطاعت نما، زيرا او مورد اعتماد و امين است». وی پس از سپری شدن عمر شريفش، به دستور حضرت مهدی عجل الله فرجه ، فرزندش محمّدبن عثمان را پس از خود به عنوان نايب خاص منصوب كرد. البته پيش از اين، امام عسکری علیه السلام ، فرزند عثمان‌بن سعيد را که فرد موثق و مطمئنی بود، برای فرزندش حضرت مهدی عجل الله فرجه معيّن شده بود.
دو -  محمّدبن عثمان
محمّدبن عثمان، دومين نایب از «نواب چهارگانه» امام زمان عجل الله فرجه و فرزند نايب اول است. در زمان حيات پدرش از طرف امام عسكری علیه السلام به نيابت امام غايب معرفی شده بود. بدين صورت كه آن حضرت وقتی گروهی از شيعيان يمن در شهر «سامرا» به حضورش شرف ياب شدند، ايشان عثمان‌بن سعيد را نزد خود فرا خواند، و بر وكالت و وثاقت او تصريح كرد. در ادامه فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمری، وكيل من است و فرزندش محمّدبن عثمان وكيل فرزند من، مهدي شما است».
عثمان‌بن سعيد به هنگام مرگ خود، نيابت را به دستور حضرت مهدی عجل الله فرجه به فرزند خود «محمّد» سپرد. به علاوه خود حضرت ولی عصر علیه السلام نيز در توقيعاتی، تصريح به نيابت او فرمود.
آن حضرت در توقيعی چنين فرمود: «ما برای خداييم و بازگشتمان به سوی او است، تسليم فرمان خدا و راضی به قضای الهي هستيم. پدرت سعادت مندانه زيست و نيكو از اين جهان ديده بر بست. خداي رحمتش كند و او را به اوليا و موالی خود ملحق سازد كه همواره در راه آنان كوشا بود و در چيزهايی كه او را به خدا نزديك سازد، تلاش فراوانی داشت. خدای و تعالی رويش را سفيد و درخشنده گرداند و لغزش‏هايش را ببخشد».
در بخش ديگری از آن توقيع شريف فرمود: «از كمال سعادت او بود كه خداوند چون تو فرزندی را روزی‏اش ساخت كه جانشين او باشد و به امر او قيام كند».
هم چنين در توقيع ديگری فرمود: «... و اما محمّدبن عثمان عمری، پس خداوند از او و پدرش خشنود و راضی باشد، همانا او مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است».
محمّدبن عثمان، به رغم مخالفت‏هايی كه از طرف مدعيان دروغين نيابت با وی صورت می‏گرفت و با وجود فشارهايی كه از طرف حكام و خلفای آن دوران اعمال می‏شد، توانست جايگاه سفارت ولی عصر عجل الله فرجه را در کارهای واگذاشتة به خود, به گونه‌ای شايسته حفظ نمايد و نگذاشت غاليان با ترفندهای دروغين خود، شيعيان را متوجه خود سازند و نيابت او را متزلزل كنند. از اين رو دوست داران ائمه علیهم السلام هيچ‏گاه درباره نيابت و وثاقت ايشان، دچار شك و ترديد نگشتند.
نايب دوم، بيشترين‏مدت را در نمايندگی امام زمان علیه السلام به خود اختصاص داد و حدود چهل سال به عنوان نايب و رابط بين امام و شيعيان بود؛ به همین دلیل توفيق يافت مشكلات و مسائل فقهی، كلامی، اجتماعی و... بيشتری از محضر مبارك حضرت مهدی علیه السلام بپرسد و در اختيار مردم قرار دهد.
ابوجعفرمحمّدبن عثمان، طبق قول مشهور در سال 305 هـ.ق در آخر ماه جمادی الاولی وفات يافت. قبر او در كنار قبر مادرش، بر سر راه كوفه و در محلي كه خانه‏اش آنجا بود، واقع است. اين محل در غرب بغداد واقع شده است.
سه -  حسين بن روح
سومين سفير خاصّ از سفيران چهارگانه حضرت مهدی عجل الله فرجه ، محدث، فقيه و متكلم شيعی ايرانی، حسين بن روح نوبختی است. وی در ميان شيعيان بغداد، شهرت ويژه ای داشت و يكی از افراد مورد اطمينان و اعتماد محمّدبن عثمان عمری بود.
او در بين سال‏های 326 ـ 305 قمري به عنوان نايب امام زمان علیه السلام ، واسطه بين امام و شيعيان بود. اگر چه حسين‌بن روح دارای فضيلت‏های فراوانی بود، به صورت عمده شهرت و اعتبار او، به مسئله نيابتش بازمی‏گردد.
محمّدبن عثمان، او را حلقه اتصال بين خود و وكلای ديگرش در بغداد قرار داد. وی در دربار عباسی در زمان حيات نايب دوم، نفوذ زیادی داشت و از طرف بعضی از مقامات دولتی، كمك‏های مالی به ايشان می‏رسيد.
نايب دوم، از دو يا سه سال پيش از وفات خود، با ارجاع برخی از شيعيان به حسين‌بن روح نوبختی ـ كه اموالی از سهم امام و غير آن پيش او می‏بردند ـ زمينه را برای نيابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار می‏کرد و به كسانی كه در اين موضوع دچار شك و ترديد می‏شدند، تأكيد می‏كرد كه اين دستور، از طرف امام علیه السلام صادر شده است.
او در انتصاب حسين‌بن روح به جانشينی خود، تأكيد فراوانی می‏كرد. گاهی به صورت انفرادی و گاهی در ميان شيعيان مخلص و وكلای خويش، اين مطلب را تذكر می‏داد. اين تأكيد بدان علّت بود كه از طرف ائمّه علیهم السلام، نصّی که دلالت بر وثاقت، امانت و نيابت حسين‌بن روح باشد، صادر نشده بود. از طرفی در ميان وكلای بغداد، كسانی بودند كه در ظاهر، ارتباط محمّدبن عثمان با آنان بيشتر بود؛ از اين رو عوام و خواص شيعيان، تصور نمی‏كردند حسين‌بن روح به جانشينی انتخاب گردد. بدين جهت، نايب دوم برای رفع شک و تردید آنان،از هر فرصتی برای تبيين نيابت ايشان از طرف امام زمان علیه السلام ، استفاده می‏كرد.
پس از وفات ابوجعفر عمری و وصيت او در نصب حسين‌بن روح به عنوان نايب سوم امام غايب، ابوالقاسم حسين‌بن روح به «دارالنيابة» در بغداد آمد و بزرگان شيعه به گرد او جمع شدند.
حسين‌‌بن روح با هم كاری وكلای بغداد و ديگر مناطق، كار خويش را در جايگاه نيابت امام زمان علیه السلام شروع کرد و توانست با روش و شيوه‌ای انديشمندانه و منطقی، در بين دوست و دشمن از جایگاه بالايی داشته باشد.
احادیث، حاكی از آن است كه موقعيت حسين‌بن روح به عنوان سفير امام دوازدهم ـ برعكس سفير اول و دوم ـ در بين پيروان اهل بيت علیهم السلام آشكار بود. به همين دليل بعضی از عوام اماميّه، تصمیم گرفتند تا وكلای نواحی خود را ناديده گرفته، به طور مستقيم با خود او در تماس باشند؛ ولی رفته رفته با انجام تغييراتی در دستگاه حکومت و بركنارشدن برخی حاميان او، وضع دگرگون شد؛ به گونه ایی كه وی بخشی از اواخر عمر خود را در زندان به سر برد.
از جمله حوادث مهم دوران نيابت حسين‌بن روح، جدا شدن ابوجعفر محمّدبن علی شلمغانی (معروف به ابن ابی عزاقر) از آيين شيعی و تكفير او به دست آن نایب خاص است.
حسين‌بن روح در سال 326 قمري از دنيا رفت. اگرچه در سال وفات او اختلافی نيست، ولی در محل دفن ايشان اختلاف وجود دارد. قبر ايشان در بغداد است؛ ولی مشخص نيست در قسمت غربی آن است يا قسمت شرقی.
چهار -  علی‌بن محمّد سمری
ابوالحسن علی‌بن محمّد سمری، چهارمين و واپسين سفير حضرت ولی عصر عجل الله فرجه است. وی پس از رحلت حسين‌بن روح به مقام سفارت منصوب شد و مدت سه سال عهده‌دار اين منصب بود.
سمری از خاندانی با ايمان و شيعه بوده است كه در خدمت گزاری به «سازمان اماميّه» از شهرت زيادی برخوردار بودند و همين اصالت خانوادگی او، باعث شد كه در امر سفارت با مخالفت چندانی روبه رو نگردد.
سمری فرصت زيادی برای فعالیّت نداشت؛ به همين دليل مثل نایبان قبلی نتوانست فعاليت‏های گسترده‏ای انجام دهد و تغييرات قابل ملاحظه‏ای در روابط خود و وكلا به وجود آورد؛ اما اعتقاد شيعيان به جلالت و وثاقت او، مثل ديگر نایبان بود و وی مقبول همه شيعيان بود.
شش روز پيش از رحلت او، توقيعی از سوی امام دوازدهم صادر شد كه در آن صاحب الامر علیه السلام مرگ نايب چهارم را پيش گويی و زمان مرگ او را نيز تعيين كرده بود. متن اين توقيع شريف، نمايان‌گر پايان غيبت صغرا و انقطاع نيابت خاصه و آغاز غيبت كبرا و نيابت عامه است. اين توقيع در بسياری از كتاب‏های حديثی با اختلاف اندكی آمده است. اين حادثه اسف‌بار در سال 329‌قمري رخ داد و قبر او در بغداد است.
برخی از مهم‌ترين وظايف نايبان خاصّ ـ كه حضرت مهدی عجل الله فرجه بر عهدة آنان گذاشته بود ـ عبارت بود از:
يك - پنهان نگهداشتن نام و مكان حضرت مهدی علیه السلام و رفع شك و ترديد درباره آن حضرت
از احاديثی که نواب خاص نقل کرده اند و از توقيعات صادر شده از طرف امام زمان علیه السلام به دست آنان، معلوم می‏شود كه نایبان، يك وظيفه دوجانبه داشته‏اند:
از يك طرف، نام و محل زندگی امام را نه فقط از دشمنان، بلكه از شيعيان پنهان نگه می‏داشتند و به وكلای خود آموزش می‏دادند كه مبادا اسمی از آن حضرت به ميان آورند. از اين رو توانستند شيعيان را از خطر عباسيان حفظ کنند.
از سوی ديگر، بر آنان لازم بود كه وجود مبارك امام علیه السلام را برای هواداران مورد اعتماد، به اثبات رسانند تا خط انحراف، نتواند شك و ترديدی در ميان آنها پديد آورد.
ايشان در موقعيت‏های گوناگون، به افراد مورد اطمينان می‏گفتند كه حضرت را ديده‏اند و مكان‏های حضور او را يادآور می‏شدند تا غبار شك از قلوب آنها زدوده شود.
دو -  جلوگيری از فرقه گرايی و اختلاف بين شيعيان
فعاليت‏های سفيران، به اين هدف صورت می‏گرفت كه گروه اماميّه را از اختلاف حفظ کنند. برای رسيدن به اين هدف، آنها آن دسته از گفتارهای پيامبر و ائمه علیهم السلام را كه دلالت دارد مجموع امامان به دوازده ختم می‏شود و واپسين آنان غيبت خواهد نمود، بيان می‏كردند. نوّاب در اين مرحله، به توفيق چشم گيری دست يافتند و توانستند شاخه های پديدآمده در مكتب تشيّع را كمتر كرده و در نهايت به حداقل برسانند.
سه - پاسخگويی به پرسش های علمی ـ عقيدتی
نايبان خاص، افزون بر پاسخگويي به پرسش‌های فقهی و شرعی شيعيان، مشكلات علمی و عقيده ای آنها را نيز جواب می دادند.

چهار - مبارزه با مدعيان دروغين نيابت.
پنج - گرفتن ‏اموال متعلق ‏به امام و توزيع آن در موارد لازم.
شش -  سامان‌بخشی به سازمان وکالت و وكيل‌های حضرت در مناطق مختلف.

غیبت صغری

ويژگي مهم غيبت صغري (حدود 70 سال) آن بود كه در طول اين سال‌ها، چهار نفر (عثمان بن سعيد عمري، محمد بن عثمان بن سعيد عمري، حسين بن روح ، علي بن محمد سمري) عهده دار نيابت خاص حضرت بودند و مردم از طريق ايشان پيام‌هاي خود را به حضرت مي‌رساندند و جواب سؤالات خود را دريافت مي‌كردند. با رحلت علي بن محمد سمري، بنابر مصلحت الهي ديگر چنين نايب خاصي از طرف حضرت معرفي نشد و لذا دوران غيبت كبري شروع گرديد.


پيش از وقوع غيبت امام زمان (عج)، توسط امامان معصوم، خصوصا از عصر امام نهم به بعد، زمينه براي اين پيشامد فراهم مي گشته است. بدين معني که مردم کمتر امکان تماس با ائمه را داشته اند. زيرا حضرت هادي (ع) و امام عسکري (ع) از سوي دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند، و از طرفي اين دو امام بزرگوار - جز با ياران خاص و کساني که براي حل مشکلات زندگي مادي و ديني خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر با مردم معاشرت مي کردند. به خاطر اينکه دوران غيبت حضرت مهدي (عج) نزديک بود، و مردم مي بايست کم کم بدان خو بگيرند، و جهت سياسي و حل مشکلات خود را از اصحاب خاصي که پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنها عجيب نيايد. حضرت مهدي (عج) نيز در غيبت صغري خود را از مردم پنهان مي کرد تا مردم زمينه يک غيبت طولاني را پيدا کنند. در واقع «غيبت صغري» مقدمه «غيبت کبري» و زمينه سازي براي آن بود. و اگر يک مرتبه «غيبت کبري» واقع مي شد، باعث تعجب و حتي انکار عده اي واقع شده و موجب انحراف افکار مردم مي گرديد، و قبول قطع رابطه مستقيم با امام (ع)، چنانکه در غيبت کبري واقع شده، براي اکثر مردم دشوار بود. اما حضرت در مدت 70 سال غيبت کوتاه، به وسيله نايبان خاص خود، با مردم ارتباط برقرار مي کرد و حتي به بعضي از افراد اذن زيارت مي فرمود تا به تدريج ايشان را با غيبت طولاني خود، آشنا و مأنوس گرداند.
با استفاده از روايات معصومين علیهم السلام و سخنان انديشوران بزرگ, سه ديدگاه کلّي و قابل توّجه می توان ارائه کرد:1. آن حضرت اگرچه در درون جوامع بشري زندگي مي‏كند، مردم جسم ايشان را نمي‌بينند. 2. حضرت مهدي عجل الله فرجه در ميان همين جامعه و همين انسان‏ها است، اما به قدرت خدا، از ديد معرفتي مردم پنهان است؛ با وجود اين که مردم ايشان را مي‌بينند, اما نمي‌شناسند. 3. حضرت در بين مردم زندگي مي‌کند و مردم نيز ايشان را مي‌بينند و نمي‌شناسند، اما در زمان‌هايي که آن حضرت لازم بداند از برابر چشم‏ها ناپديد می‏گردد و ديدگان مردم ـ با اين كه آن حضرت و حاضر است ـ او را نمي‏بينند. بررسي ديدگاههاي بالا: ديده نشدن جسم حضرت مهدي عجل الله فرجه در دوران غيبت، به دو گونه قابل تفسير است: الف) آن حضرت مانند فرشتگان، ارواح و جنّ، جسمي نامرئي دارد؛ با وجود اين که در ميان جوامع بشري حضور دارند، ديده نمی‌شوند. ب)ايشان جسمي مرئي دارد، اما به قدرت الهي در ديدگان مردم و تصرف می کنند تا ایشان را نبينند.اين كار از اولياي الهي ـ كه از سوي خدا داراي چنین قدرتی در جهان آفرينش هستند ـ بعيد نيست.

پی نو شتها

. ر.ك: پيشين، ص 354.
. پيشين، ص 353، ح 314.
. شيخ کلينی, الكافی، ج 1، ص 320؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 354، ح 315.
. ر.ك: شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 356.
. پيشين، ص 356، ح 317.
. ر.ك: شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 510، ح 41؛ شيخ طوسی, کتاب الغيبة، ص 361.
. شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 188، ح 38.
. پيشين.
. شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 362، ح 326.
. علامه حلی، رجال، ص 149؛ شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 366.
. ر.ك: شيخ طوسی,كتاب الغيبة، ص 366.
. پيشين، ص 372، ح 343.
. پيشين، ص 369، ح 337 و ح 335.
. پيشين، ص 369، ح 336.
. پيشين، ص 389، ح 355.
. داود الهامی, آخرين اميد، ص 109.
. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 517.
. شيخ صدوق, کمال الدين و تمام النعمة, ج2, ص516, ح44؛ شيخ طوسی, کتاب الغيبة, ص395؛ قطب راوندی, الخرائج و الجرائح, ج2, ص1128؛ طبرسی, احتجاج, ج2, ص478؛ علی بن عيسی اربلی, کشف الغمة فی معرفة الائمة, ج2, ص538؛ علی بن عبد الکريم نيلی نجفی, منتخب الانوار المضيئة, ص130.

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 8:51 ] [ میرناصربوذری ] [ ]

 


دعای حضرت زهرا( علیها السلام) در آخرین روزهای حیات

دعای حضرت زهرا( علیها السلام) در آخرین روزهای حیات

امام باقر( علیه السلام) فرمود: فاطمه دختر رسول خدا ( صل الله علیه و آله و سلم)، پس از گذشت

 شصت روز از رحلت پیامبر، بیمار و بستری شد و بیماری اش شدید گردید و دعای او در شکوِه

از ظالمان این بود:

« یا حیُّ وَ یا قَیّومُ برَحمَتِکَ أَستَغیثُ فَأَغثنی، أللّهُمَّ زَخزِحنی عَنِ النّارِ

وَ أدخِلنی الجَنَّةَ وَ ألحِقنی بِاَبی مُحَمّدٍ (ص).

ای خدای زنده و توانا ! پناه می آورم به رحمت تو، پس به من پناه بده

و مرا از آتش دوزخ دور گردان و به بهشت وارد کن و مرا به پدرم محمد (ص) ملحق فرما!».

 

علی( علیه السلام) به او می فرمود: « خدا به تو عافیت می دهد و تو را زنده نگهدارد».

فاطمه( علیها السلام) می فرمود: « ای ابوالحسن! بسیار نزدیک است که با خدایم ملاقات کنم».

 

 

رنجها و فریادهای فاطمه: ترجمه بیت الاحزان،ص228

 

[ شنبه 1391/02/02 ] [ 9:25 ] [ میرناصربوذری ] [ ]

مناقب ابن شهرآشوب : لما انصرفت فاطمة من عند أبي بكر أقبلت على أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فقالت له : يا ابن أبي طالب اشتملت شيمة الجنين ، وقعدت حجرة الظنين فنقضت قادمة الأجدل ، فخانك ريش الأعزل [ أضرعت خدك يوم أضعت جدك ، افترست الذئاب وافترشت التراب ، ما كففت قائلا ، ولا أغنيت باطلا ] هذا ابن أبي قحافة يبتزني نحيلة أبي ، وبليغة ابني ، والله لقد أجهر في خصامي ، وألفيته ألد في كلامي ، حتى منعتني القيلة نصرها والمهاجرة وصلها ، وغضت الجماعة دوني طرفها ، فلا دافع ولا مانع خرجت كاظمة ، وعدت راغمة ، ولا خيار ، لي ليتني مت قبل هينتي ، ودون زلتي عذيري الله منك عاديا ، ومنك حاميا ، ويلاي في كل شارق ، ويلاي مات العمد ووهنت العضد ، وشكواي إلى أبي . وعدواي إلى ربي اللهم أنت أشد قوة . فأجابها أمير المؤمنين : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك ، نهنهي عن وجدك يا بنية الصفوة ، وبقية النبوة ، فما ونيت عن ديني ، ولا أخطأت مقدوري ، فان كنت تريدن البلغة ، فرزقك مضمون ، وكفيلك مأمون ، وما أعد لك خير مما قطع عنك ، فاحتسبي الله ، فقالت : حسبي الله ونعم الوكيل .

[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 10:26 ] [ میرناصربوذری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب