حضرت مولا اميرالمومنين علي مي فرمايند:
سلوا القلوب عن المودات فانها شواهد لاتقبل الرشا
دوستي و محبت را از دل بپرسيد؛ چرا كه دل ها
گواهاني رشوه ناپذيرند. غررالحكم – صفحه 413 حديث 9431.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:27 توسط میرناصربوذری - بدون مرز
« باسمه تعالي »
« ترجمه نامه 53 »
( نامه به مالك اشتر ، (1) در سال 38 هجري هنگامي كه او را به فرمانداري مصر برگزيد .
به نام خداوند بخشنده و مهربان ، اين فرمان بنده خدا ، علي امير مومنان ، به مالك اشتر پسر حارث است ، در عهدي كه با او دارد ، هنگامي كه او را به فرمانداري مصر برمي گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد ، و با دشمنانش نبرد كند ، كار مردم را اصلاح ، و شهرهاي مصر را آباد سازد .
ضرورت خودسازي :
او را به ترس از خدا فرمان مي دهد و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدم دارد ، و آنچه در كتاب خدا آمده ، از واجبات و سنت ها را پيروي كند ،دستوراتي كه جز با پيروي آن رستگار نخواهد شد ، و جز با نشناختن و ضايع كردن آن جنايتكار نخواهد گرديد . به او فرمان مي دهد كه خدا را با دل و دست و زبان ياري كند ، زيرا خداوند پيروزي كسي را تضمين كند كه او را ياري دهد ، و بزرگ دارد آن كس را كه او را بزرگ شمارد . و به او فرمان
مي دهد تا نفس خود را از پيروي آرزوها باز دارد ، و به هنگام سركشي رامش كند ، چرا كه : « همانا نفس همواره به بدي وا مي دارد جز آن كه خدا رحمت آورد » . پس اي مالك بدان ! من تو را به سوي شهرهايي فرستادم كه پيش
از تو دولت هاي عادل يا ستمگري بر ان حكم راندند ، و مردم در كارهاي تو چنان مي نگرند كه تو در كارهاي حاكمان پيش از خود مي نگري ؛ و درباره تو آن مي گويند كه تو نسبت به زمامداران گذشته مي گويي ، و همانا نيكوكاران را به نام نيكي توان شناخت كه خدا از آنان بر زبان بندگانش جاري ساخت . پس نيكوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح
و درست باشد ؛ هواي نفس را در اختيارگير ، و از آنچه حلال نيست خويشتن داري كن ، زيرا بخل ورزيدن به نفس خويش ، آن است كه در آنچه دوست دارد ، يا براي او ناخوشايند است ، راه انصاف پيمايي .
اخلاق رهبري ( روش برخورد با مردم )
مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش . مبادا هرگز ، چونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني ؛ زيرا مردم دو دسته اند : دسته اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند . اگر گناهي از آن سر مي زند يا علت هايي بر آنان عارض مي شود ، يا خواسته و ناخواسته ، اشتباهي مرتكب مي گردند ، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير ، آن گونه كه دوست داري ، خدا تورا ببخشايد و برتو آسان گيرد . همانا تو از آنان برتر ، و امام تو از تو برتر ، و خدا بر آن كس كه تو را فرمانداري مصر داد والاتر است ، كه انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده ، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است . هرگز
با خدا مستيز ، كه تو را از كيفر او نجاتي نيست ، و از بخشش و رحمت او بي نياز نخواهي بود . بربخشش ديگران پشيمان مباش ، و از كيفر كردن شادي مكن ، و از خشمي كه تواني از آن رها گردي شتاب نداشته باش . به مردم
نگو ، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي دهم ، پس بايد اطاعت شود ؛ كه اين گونه خود بزرگ بيني ، دل را فاسد ، و دين را پژمرده و موجب زوال نعمت هاست . و اگر با مقام و قدرتي كه داري ، دچار تكبر يا خود بزرگ بيني شدي ، به بزرگي حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر ، كه تو را از آن سركشي نجات مي دهد ، و تند روي تو را فرو مي نشاند ، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلي باز مي گرداند .
پرهيز از غرور و خودپسندي
بپرهيز كه خود را در بزرگي همانند خداوند پنداري ، و در شكوه خداوندي همانند او داني ، زيرا خداوند هر سركشي را خوار مي سازد ، و هر خودپسندي را بي ارزش مي كند . با خدا و با مردم ، و با خويشاوندان نزديك ، و با افرادي از رعيت خود كه آنان را دوست داري ، انصاف را رعايت كن ، كه اگر چنين نكني ستم روا داشتي ، و كسي كه به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاي بندگانش دشمن او خواهد بود ، و آن را كه خدا دشمن شود ، دليل او را نپذيرد ، كه با خدا سرجنگ دارد ، تا آنگاه كه باز گردد ، يا توبه كند ، و چيزي چون ستمكاري نعمت خدا را دگرگون نمي كند ، و كيفر او را نزديك نمي سازد ، كه خدا دعاي ستمديدگان را مي شنود و در كمين ستمكاران است .
مردم گرايي ، حق گرايي
دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو ، در حق ميانه ترين ، و در عدل فراگير ترين و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد كه همانا خشم عمومي مردم ، خشنودي خواص ( نزديكان ) را از بين مي برد ، اما خشم خواص را خشنودي همگان بي اثر مي كند . خواص جامعه ، همواره بار سنگيني را برحكومت تحميل مي كنند . زيرا در روزگار سختي ياريشان كمتر ، و در اجراي عدالت از همه ناراضي تر ، و در خواسته هايشان پافشارتر ، و در عطا و بخشش ها كم سپاس تر ، و به هنگام منع خواسته ها دير عذر پذيرتر ، و در برابر مشكلات كمك استقامت تر مي باشند . در صورتي كه ستون هاي استوار دين ، و اجتماعات پرشور مسلمين ، و نيروهاي ذخيره دفاعي ، عموم مردم مي باشند ، پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد .
5- ضرورت رازداري
از رعيت ، آنان را كه به دنبال عيوب ديگران بيشتر جستوجو مي كند ، از خود دور كن ، و دشمن بدار ، زيرا مردم عيوبي دارند كه رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است ، پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشكارگرداني ، و آنچه كه هديداست بپوشاني ، كه داوري در آنچه از تو پنهان است با خداي جهان مي باشد ، پس چندان كه مي تواني زشتي ها را بپوشان ، تا آن را كه دوست داري بر رعيت پوشيده ماند خدا بر تو بپوشاند .
گره هر كينه اي را در مردم بگشاي و رشته هر نوع دشمني را قطع كن و از آنچه كه درنظر روشن نيست كناره گير . در تصديق سخن چين شتاب مكن ، زيرا سخن چين گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر مي شود . اما خيانتكار است .
جايگاه صحيح مشورت :
بخيل را در مشورت كردن دخالت نده ، كه تو را از نيكوكاري باز مي دارد و از تنگدستي مي ترساند . ترسو را در مشورت كردن دخالت نده كه در انجام كارها روحيه تو را سست مي كند . حريص را در مشورت كردن دخالت نده ،
كه حرص را با ستمكاري در نظرت زينت مي دهد . همانا بخل و ترس و حرص ، غرائز گوناگوني هستند كه ريشه آنها بدگماني به خداي بزرگ است . بدترين وزيران تو ، كسي است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده ، و در گناهان آنان شركت داشته ، پس مبادا چنين افرادي محرم راز تو باشند ، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران ، و ياري دهندگان ستمكارانند . تو بايد جانشيناني بهتر از آنان داشته باشي كه قدرت فكري امثال آنها را داشته ، اما گناهان و كردار زشت آنها را نداشته باشند . كساني كه ستمكاري را برستمي ياري نكرده ، و گناه كاري را در گناهي كمك نرسانده باشند . هزينه اين گونه از افراد بر تو سبك تر ، و ياريشان بهتر ، و مهربانيشان بيشتر ، و دوستي آنان با غير تو كمتر است . آنان را از خواص ، و دوستان نزديك ، و رازداران خود قرار ده .سپس از ميان آنان افرادي را كه در حق گويي از همه صريح ترند ، و در آنچه را كه خدا براي دوستانش نمي پسندد تو را مددكار نباشند ، انتخاب كن ، چه خوشايند تو باشد يا نباشد .
اصول روابط اجتماعي رهبران
تا مي تواني ، با پرهيزكاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند ، و تو را براي اعمال زشتي كه انجام نداده اي تشويق نكنند ، كه ستايش بي اندازه ، خودپسندي مي آورد و انسان را به سركشي وا مي دارد . هرگز نيكوكار و بدكار در نظرات يكسان نباشند ، زيرا نيكوكاران در نيكوكاري بي رغبت و بدكاران در بدكاري تشويق مي گردند ، پس هر كدام از آنان را براساس كردارشان پاداش ده .
بدان اي مالك ! هيچ وسيله اي براي جلب اعتماد والي به رعيت بهتر از نيكوكاري به مردم ، و تخفيف ماليات ، و عدم اجبار مردم به كاري كه دوست ندارند ، نمي باشد ؛ پس در اين راه آنقدر بكوش تا به وفاداري رعيت ، خوشبين شوي ،كه اين خوشبيني رنج طولاني مشكلات را از تو بر مي دارد . پس به آنان كه بيشتر احساس كردي بيشتر خوشبين باش ، و به آنان كه بدرفتاري كردي بدگمان تر باش . و آداب پسنديده اي را كه بزرگان اين امت به آن عمل كردند ، و ملت اسلام با آن پيوند خورده ، و رعيت با آن اصلاح شدند ، برهم مزن ، و آدابي كه به سنت هاي خوب گذشته زيان وارد مي كند ، پديد نياور ، كه پاداش براي آورنده سنت ، و كيفر آن براي تو باشد كه آنها را در هم شكستي . با دانشمندان ، فراوان گفتگو كن ، وبا حكيمان فراوان بحث كن ، كه مايه آباداني و اصلاح شهرها ، و برقراري نظم و قانوني است كه در گذشته نيز وجود داشت .
شناخت اقشار گوناگون اجتماعي
اي مالك ، بدان مردم از گروه هاي گوناگوني مي باشند كه اصلاح هر يك جز با ديگري امكان ندارد ، و هيچ يك از گروه ها از گروه ديگر بي نياز نيست . از آن قشرها ، لشكريان خدا ، و نويسندگان عمومي و خصوصي ، قضات دادگستر ، كارگزاران عدل و نظم اجتماعي ، جزيه دهندگان ، پرداخت كنندگان ماليات ، تجار و بازرگانان ، صاحبان صنعت و پيشه وران ، و نيز طبقه پايين جامعه ، يعني نيازمندان و مستمندان مي باشند ، كه براي هريك خداوند سهمي مقرر داشته و مقدار واجب آن را در قرآن يا سنت پيامبر (ص) تعيين كرده كه پيماني از طرف خداست و نگهداري آن بر ما لازم است . پس سپاهيان به فرمان خدا ، پناهگاه استوار رعيت ، و زينت و وقار زمامداران ، شكوه دين ، و
راه هاي تحقق امنيت كشورند . امور مردم جز باسپاهيان استوار نگردد و پايداري سپاهيان جز به خراج و ماليات رعيت انجام نمي شود كه با آن براي جهاد با دشمن تقويت گردند و براي اصلاح امور خويش به ان تكيه كنند و نيازمندي هاي خود را برطرف سازند .
سپس سپاهيان و مردم جز با گروه سوم نمي توانند پايدار باشند و آن قضات ، كارگزاران دولت ، و نويسندگان حكومتند ، كه قراردادها و معاملات را استوار مي كنند و آنچه به سود مسلمانان است فراهم مي آورند و در كارهاي عمومي و خصوصي مورد اعتمادند و گروه هاي ياد شده بدون بازرگانان و صاحبان صنايع نمي توانند دوام بياورند . زيرا آنان وسايل زندگي را فراهم مي آورند و در بازارها عرضه مي كنند و بسياري از وسايل زندگي را با دست مي سازند كه از توان ديگران خارج است . قشر ديگر طبقه پايين از نيازمندان و مستمندانند كه بايد به آنها بخشش و ياري كرد براي تمام اقشار گوناگون ياد شده در پيشگاه خداگشايي است ، و همه آنان به مقداري كه امورشان اصلاح شود بر زمامدار ، حقي مشخص دارند ، و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب كرده است نمي تواند موفق باشد جز ان كه تلاش فراوان نمايد و از خدا ياري بطلبد و خود را براي انجام حق آماده سازد ، و در همه كارها آسان باشد يا دشوار ، شكيبايي ورزد .
سيماي نظاميان
براي فرماندهي سپاه كسي را برگزين ، كه خيرخواهي او براي خدا و پيامبر (ص) و امام تو بيشتر ، و دامن او پاك تر ، شكيبايي او برتر باشد ، از كساني كه دير به خشم آيد ، و عذر پذيرتر باشد ، و بر ناتوان رحمت آورد ، و با قدرتمندان ، با قدرت برخورد كند ، درشتي او را به تجاوز نكشاند ، و ناتواني او را از حركت باز ندارد . سپس در نظاميان با خانواده هاي ريشه دار ، داراي شخصيت حساب شده ، خانداني پارسا ، داراي سوابقي نيكو و درخشان ، كه دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند ، روابط نزديك برقرار كن ، آنان همه بزرگواري را در خود جمع كرده ، نيكي ها را در خود گرد آورده اند . پس در كارهاي آنان بگونه اي بينديش كه والديني مهربان درباره فرزندشان مي انديشند ، و مبادا آنچه را كه انان را بدان نيرومند مي كني در نظرت بزرگ جلوه كند و نيكوكاري تو نسبت به آنان هر چند اندك باشد . خوار مپندار ، زيرا نيكي ، آنان را به خيرخواهي تو خواند ، و گمانشان را نسبت به تو نيكو گرداند ، و رسيدگي به امور كوچك آنان را به خاطر رسيدگي به كارهاي بزرگشان وا مگذار ، زيرا از نيكي اندك تو سود مي برند ، و به نيكي هاي بزرگ تو بي نياز نيستند ،. برگزيده ترين فرماندهان سپاه تو كسي باشد كه از همه بيشتر به سربازان كمك رساند ، و از امكانات مالي خود بيشتر در اختيارشان گذارد ، به اندازه اي كه خانواده هايشان در پشت جبهه و خودشان در آسايش كامل باشند ، تا در نبرد با دشمن ، سربازان اسلام تنها به يك چيز بينديشند . همانا مهرباني تو نسبت به سربازان ، دل هايشان را به تو مي كشاند ، و همانا برترين روشني چشم زمامداران ، برقراري عدل در شهرها و آشكار شدن محبت مردم نسبت به رهبر است كه محبت دل هاي رعيت جز با پاكي قلب ها پديد نمي آيد ، و خيرخواهي آنان زماني است كه با رغبت و شوق پيرامون رهبر را گرفته و حكومت بار سنگيني را بر دوش رعيت نگذاشته باشد و طولاني شدن مدت زمامداري بر ملت ناگوار نباشد . پس آرزوهاي سپاهيان را برآور ، و همواره از آنان ستايش كن ، و كارهاي مهمي كه انجام داده اند بر شمار ، زيرا يادآوري كارهاي ارزشمند آنان ، شجاعان را بر مي انگيزاند ، و ترسوها را به تلاش وا مي دارد . و در يك ارزشيابي دقيق ، رنج و زحمات هر يك از آنان را شناسايي كن ، و هرگز تلاش و رنج كسي را به حساب ديگري نگذاشته ، و ارزش خدمت او را ناچيز مشمار ، تا شرافت و بزرگي كسي موجب نگردد كه كار كوچكش را بزرگ بشماري ، يا گمنامي كسي باعث شود كه كار بزرگ او را ناچيز بداني . مشكلاتي كه در احكام نظاميان براي تو پديد مي آيد ، و اموري كه براي تو شبهه ناكند ، به خدا و رسول خدا ( ص) بازگردان ، زيرا خدا براي مردمي كه علاقه داشته هدايتشان كند ، فرموده است : « اي كساني كه ايمان آورديد ، از خدا و رسول و اماماني كه از شما هستند اطاعت كنيد و اگر در چيزي نزاع داريد ، آن را به خدا و رسولش بازگردانيد ». پس بازگرداندن چيزي به خدا ، يعني عمل كردن به قرآن ، و بازگرداندن به پيامبر ( ص) يعني عمل كردن به سنت او كه وحدت بخش است ، نه عامل پراكندگي .
سيماي قضاوت و داوران
سپس از ميان مردم ، برترين فرد نزد خود را براي قضاوت انتخاب كن ، كساني كه مراجعه فراوان ، آنها را به ستوه نياورد ، و برخورد مخالفان با يكديگر او را خشمناك نسازد ، در اشتباهاتش پافشاري نكند و بازگشت به حق پس از آگاهي ، براي او دشوار نباشد ؛ طمع را از دل ريشه كن كند ، و در شناخت مطالب با تحقيقي اندك رضايت ندهد ، و در شبهات از همه با احتياط تر عمل كند ، و در يافتن دليل ، اصرار او از همه بيشتر باشد ، و در مراجعه پيايي شاكيان خسته نشود . در كشف امور از همه شكيباتر ، و پس از آشكار شدن حقيقت ، در فصل خصومت از همه برنده تر باشد ، كسي كه ستايش فراوان او را فريب ندهد ، و چرب زباني او را منحرف نسازد و چنين كساني بسيار اندكند ! پس از انتخاب قاضي هر چه بيشتر در قضاوت هاي او بينديش ، و آنقدر به او ببخش كه نيازهاي او برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد ، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامي دار كه نزديكان تو ، به نفوذ در او طمع نكنند ، تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد . در دستوراتي كه دادم نيك نگر كه همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود ، كه با نام دين به هواپرستي پرداخته و دنياي خود را به دست مي آوردند .
سيماي كارگزاران دولتي
سپس در امور كارمندانت بينديش ، و پس از آزمايش به كارشان بگمار ، و با ميل شخصي و بدون مشورت با ديگران ، آنان را به كارهاي مختلف وادار نكن ، زيرا نوعي ستمگري و خيانت است . كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه و با حيا ، از خانداني پاكيزه و باتقوي كه در مسلماني سابقه درخشاني دارند ، انتخاب كن ، زيرا اخلاق آنان گرامي تر ، و آبرويشان محفوظ تر ، و طمع ورزي شان كمتر ، و آينده نگري آنان بيشتر است .
سپس روزي فراوان بر آنان ارزاني دار ، كه با گرفتن حقوق كافي در اصلاح خود بيشتر مي كوشند ، و با بي نيازي ، دست به اموال بيت المال نمي زنند ، و اتمام حجتي است بر آنان اگر فرمانت را نپذيرند يا در امانت تو خيانت كنند .
سپس رفتار كارگزاران را بررسي كن ، و جاسوساني راستگو و وفاپيشه بر آنان بگمار ، كه مراقبت و بازرسي پنهاني تو از كار آنان ، سبب امانت داري و مهرباني با رعيت خواهد بود .
و از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن ، و اگر يكي از آنان دست به خيانت زد ، و گزارش جاسوسان تو هم آن خيانت را تائيد كرد به همين مقدار گواهي قناعت كرده او را با تازيانه كيفر كن و آنچه از اموال كه در اختيار دارد از او باز پس گير ، سپس او را خواردار و خيانتكار بشمار ، و طوق بدنامي به گردنش بيفكن .
سيماي ماليات دهندگان
ماليات و بيت المال را بگونه اي وارسي كن كه صلاح ماليات دهندگان باشد ، زيرا بهبودي ماليات و ماليات دهندگان ، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه مي باشد ، و تا امور ماليات دهندگان اصلاح نشود كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت ، زيرا همه مردم نان خور ماليات و ماليات دهندگانند . بايد تلاش تو در آباداني زمين بيشتر از جمع آوري خراج باشد كه ، خراج جز با آباداني فراهم نمي گردد و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد ، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود و حكومتش جز اندك مدتي دوام نياورد . پس اگر مردم شكايت كردند ، از سنگيني ماليات ، يا آفت زدگي يا خشك شدن آب چشمه ها ، يا كمي باران ، يا خراب شدن زمين در سيلاب ها ، يا خشكسالي ، در گرفتن ماليات به ميزاني تخفيف ده تا امورشان سامان گيرد ، و هرگز تخفيف دادن در خراج تو را نگران نسازد ، زيرا آن ، اندوخته اي است كه در آباداني شهرهاي تو ، و آراستن ولايت هاي تو نقش دارد ، و رعيت تو را مي ستايند ، و تو از گسترش عدالت ميان مردم خشنود خواهي شد ، و به افزايش قوت آنان تكيه خواهي كرد ، بدانچه در نزدشان اندوختي و به انان بخشيدي ، و با گسترش عدالت در بين مردم و مهرباني با رعيت به آنان اطمينان خواهي داشت ، آنگاه اگر در آينده كاري پيش آيد و به عهده شان بگذاري ، با شادماني خواهند پذيرفت . زيرا عمران و آبادي قدرت تحمل مردم را زياد مي كند . همانا ويراني زمين به جهت تنگدستي كشاورزان است و تنگدستي كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامداراني است كه به آينده حكومتشان اعتماد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي گيرند
سيماي نويسندگان و منشيان
سپس در امور نويسندگان ومنشيان به درستي بينديش ، و كارهايت را به بهترين آنان واگذار ، و نامه هاي محرمانه ، كه در بردارنده سياست ها و اسرار تو است ، از ميان نويسندگان به كسي اختصاص ده كه صالح تر از ديگران باشد ، كسي كه گرامي داشتن ، او را به سركشي و تجاوز نكشاد تا در حضور ديگران با تو مخالفت كند و در رساندن نامه كارگزارانت به تو يا رساندن پاسخ هاي تو به آنان كوتاهي نكند ، و در آنچه براي تو مي ستاند يا از طرف تو به آنان تحويل مي دهد فراموشكار نباشد . و در تنظيم هيچ قراردادي سستي نورزد ، و در بهم زدن قراردادي به زيان توست كوتاهي نكند و منزلت و قدر خويش را بشناسد ، همانا آن كه از شناخت قدر خويش عاجز باشد ، در شناخت قدرديگران جاهل تر است .
مبادا در گزينش نويسندگان و منشيان بر تيزهوشي و اطمينان شخصي و خوش باوري خود تكيه نمايي ، زيرا افراد زيرك با ظاهر سازي و خوش خدمتي ، نظر زمامداران را به خود جلب مي نمايند كه در پس اين ظاهرسازي ها ، نه خيرخواهي وجود دارد و نه از امانت داري نشاني يافت مي شود ! لكن ، آنها را با خدماتي كه براي زمامداران شايسته و پيشين انجام داده اند بيازماي . به كاتبان و نويسندگاني اعتماد داشته باش كه در ميان مردم آثاري نيكو گذاشته ، و به امانتداري از همه مشهورترند ، كه چنين انتخاب درستي نشان دهنده خيرخواهي تو براي خدا و مردمي است كه حاكم آناني . براي هريك از كارهايت سرپرستي برگزين كه بزرگي كار بر او چيرگي نيابد و فراواني كار او را در مانده نسازد و بدان كه هرگاه در كار نويسندگان و منشيان تو كمبودي وجود داشته باشد كه تو بي خبر باشي ، خطرات آن دامنگير تو خواهد بود .
سيماي بازرگاني و صاحبان صنايع
سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنايع بپذير و آنها را به نيكوكاري سفارش كن ، بازرگاناني كه در شهر ساكنند ، يا آنان كه همواره در سير و كوچ كردن مي باشند .
و بازرگاناني كه با نيروي جسماني كار مي كنند ، چرا كه آنان منابع اصلي منفعت و پديد آورندگان وسايل زندگي و آسايش ، و آورندگان وسايل زندگي از نقاط دور دست و دشوار مي باشند ، از بيابان ها و درياها ، دشت ها و كوهستان ها ، جاهاي سختي كه مردم در آن اجتماع نمي كنند ، يا براي رفتن به آنجاها شجاعت ندارند . بازرگانان ، مردمي آرامند و از ستيزه جويي آنان ترسي وجود نخواهد داشت ، مردمي آشتي طلبند كه فتنه انگيزي ندارند .
در كار آنها بينديش ! چه در شهري باشند كه تو به سر مي بري يا در شهرهاي ديگر ، باتوجه به آنچه كه تذكر دادم . اين را هم بدان كه در ميان بازرگانان ، كساني هم هستند كه تنگ نظر و بد معامله و بخيل و احتكار كننده اند ، كه تنها با زورگويي به سود خود مي انديشند ، و كالا را به هر قيمتي كه مي خواهند مي فروشند ، كه اين سود جويي و گران فروشي براي همه افراد جامعه زيانبار ، و عيب بزرگي بر زمامدار است . پس از احتكار كالا جلوگيري كن ، كه رسول خدا ( ص ) از آن جلوگيري مي كرد ، بايد خريد و فروش در جامعه اسلامي ، به سادگي و با موازين عدالت انجام گيرد ، با نرخ هايي كه بر فروشنده و خريدار زياني نرساند . كسي كه پس از منع تو احتكار كند ، او را كيفر ده تا عبرت ديگران شود ، اما در كيفر او اسراف نكن .
سيماي محرومان و مستضعفان
سپس خدا را ! خدا را ! درخصوص طبقات پايين و محروم جامعه كه هيچ چاره اي ندارند ، ( و عبارتند از ) زمين گيران ، نيازمندان ، گرفتاران و دردمندان . همانار در اين طبقه محروم گروهي خويشتن داري كرده و گروهي به گدايي دست نياز بر مي دارند ، پس براي خدا پاسدار حقي باش كه خداوند براي اين طبقه معين فرموده است . بخشي از بيت المال و بخشي از غله هاي زمين هاي غنيمتي اسلام را در هر شهري به طبقات پايين اختصاص ده ، زيرا براي دورترين مسلمانان همانندنزديك ترين آنان سهمي مساوي وجود دارد و تو مسئول رعايت آن مي باشي .
مبادا سرمستي حكومت تو را از رسيدگي به آنان باز دارد ، كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم عذري براي ترك مسئوليت هاي كوچك تر نخواهد بود . همواره در فكر مشكلات آنان باش ، و از آنان روي بر مگردان ، به ويژه امور كساني را از آنان بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي آيند و ديگران آنان را كوچك مي شمارند و كمتر به تو دسترسي دارند . براي اين گروه ، از افراد مورد اطمينان خود كه خدا ترس و فروتنند فردي را انتخاب كن ، تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند . سپس در رفع مشكلاتشان بگونه اي عمل كن كه در پيشگاه خدا عذري داشته باشي ، زيرا اين گروه در ميان رعيت بيشتر از ديگران به عدالت نيازمندند ، و حق آنان را بگونه اي بپرداز كه در نزد خدا معذور باشي ، از يتيمان خردسال ، و پيران سالخورده كه راه چاره اي ندارند ، دست نياز بر نمي دارند ، پيوسته دلجويي كن كه مسئوليتي سنگين بر دوش زمامداران است ، اگر چه حق ، تمامش سنگين است ، اما خدا آن را بر مردمي آسان مي كند كه آخرت مي طلبند ، نفس را به شكيبايي وا مي دارند و به وعده هاي پروردگار اطمينان دارند . پس بخشي از وقت خود را به كساني اختصاص ده كه به تو نياز دارند ، تا شخصاً به امور آنان رسيدگي كني ، و در مجلس عمومي با آنان بنشين و در برابر خدايي كه تو را آفريده فروتن باش و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوي آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو كند ، من از رسول خدا ( ص ) بارها شنيدم كه مي فرمود : ‹ ملتي كه حق ناتوانان را از زورمندان ، بي اضطراب و بهانه اي باز نستاند ، رستگار نخواهد شد › پس درشتي و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار ن ، و تنگ خويي و خود بزرگ بيني را از خود دورساز تا خدا درهاي رحمت خود را به روي تو بگشايد ، و تو را پاداش اطاعت ببخشايد . آنچه به مردم مي بخشي بر تو گوارا باشد و اگر چيزي را از كسي باز مي داري با مهرباني و پوزش خواهي همراه باشد .
اخلاق اختصاصي رهبري :
بخشي از كارها به گونه اي است كه خود بايد انجام دهي ، مانند پاسخ دادن به كارگزاران دولتي ، در آنجا كه منشيان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده اند و ديگر ، برآوردن نياز مردم در همان روزي كه به تو عرضه مي دارند ، و يارانت در رفع نياز آنان ناتوانند ؛ كار هر روز را در همان روز انجام ده ، زيرا هر روزي ، كاري مخصوص به خود دارد .
نيكوترين وقت ها و بهترين ساعات شب و روزت را براي خود و خداي خود انتخاب كن ، اگر چه همه وقت براي خداشت ، اگر نيت درست و رعيت در آسايش قرار داشته باشد .
از كارهايي كه به خدا اختصاص دارد و بايد با اخلاص انجام دهي ، انجام واجباتي است كه ويژه پروردگار است ، پس در بخشي از شب و روز ، وجود خود را به پرستش خدا اختصاص ده ، و آنچه تو را به خدا نزديك مي كند بي عيب و نقصاني انجام ده ، اگر چه دچار خستگي جسم شوي .
هنگامي كه نماز به جماعت مي خواني ، نه با طولاني كردن نماز ، مردم را پراكنده ساز و نه آن كه آن را تباه سازي ، زيرا در ميان مردم ، بيمار يا صاحب حاجتي وجود دارد . آنگاه كه پيامبر ( ص ) مرا به يمن مي فرستاد از او پرسيدم . با مردم چگونه نماز بخوانم ؟ فرمود : « در حد توان ناتوانان نماز بگذار و بر مومنان مهربان باش » هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار ، كه پنهان بودن رهبران ، نمونه اي از تنگ خويي و كم اطلاعي در امور جامعه مي باشد . نهان شدن از رعيت ،زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز مي دارد ، پس كار بزرگ ، اندك ، و كار اندك بزرگ جلوه مي كند ، زيبا زشت ، و زشت زيبا مي نمايد . و باطل به لباس حق در آيد . همانا زمامدار ، آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند نمي داند ، و حق را نيز نشانه اي نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود و تو به هر حال يكي از آن دو نفر مي باشي يا خود را براي جانبازي در راه حق آماده كرده اي كه در اين حال ، نسبت به حق واجبي كه بايد بپردازي يا كار نيكي كه بايد انجام دهي ترسي نداري ، پس چرا خود را پنهان مي داري ؟ و يا مردم بخيل و تنگ نظري ، كه در اين صورت نيز مردم چون تو را بنگرند مأيوس شده از درخواست كردن باز مانند . با اينكه بسياري از نيازمندي هاي مردم رنجي براي تو نخواهد داشت ، كه شكايت از ستم دارند يا خواستار عدالتند يا در خريد و فروش خواهان انصافند
خلاق رهبري با خويشاوندان
همانان زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند ، و در معاملات انصاف ندارند . ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان ، و به هيچ كدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مكن ،
و به گونه اي با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند ، مانند آبياري مزارع ، يا زراعت مشترك ، كه هزينه هاي آن را برديگران تحميل كنند ، در آن صورت سودش براي آنان و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند . حق را به صاحب حق ، هركس كه باشد ، نزديك يا دور بپرداز و در اين كار شكيبا باش و اين شكيبايي را به حساب خدا بگذار ، گرچه اجراي حق مشكلاتي براي نزديكانت فراهم آورد . تحمل سنگيني آن را با ياد قيامت برخود هموار ساز زيرا تحمل آن پسنديده است و هرگاه رعيت بر تو بدگمان گردد ، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار و با اين كار از بدگماني نجاتشان ده كه اين كار رياضتي براي خودسازي تو و مهرباني كردن نسبت به رعيت است و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وا مي دارد .
*روش برخورد با دشمن
هرگاه پيشنهاد صلح از طرف دشمن را كه خشنودي خدا در آن است رد مكن ، كه آسايش رزمندگان و آرامش فكري تو ، و امنيت كشور در صلح تأمين مي گردد .
لكن زنهار ! زنهار ! از دشمن خود پس از آشتي كردن ، زيرا گاهي دشمن نزديك مي شود ، تا غافلگير كند ، پس دور انديش باش ، و حسن ظن خود را متهم كن ( به دشمن سوء ظن داشته باش ) .
حال اگر پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد يا در پناه خود او را امان دادي به عهد خويش وفادار باش ، و بر آنچه بر عهده گرفتي امانت دار باش و جان خود را سپر پيمان خود گردان ، زيرا هيچ يك از واجبات الهي همانند وفاي به عهد نيست كه همه مردم جهان با تمام اختلافاتي كه در افكار و تمايلات دارند در ان اتفاق نظر داشته باشند .
تا آنجا كه مشركين زمان جاهليت به عهد و پيماني كه با مسلمانان داشتند وفادار بودند ، زيرا كه آينده ناگوار پيمان شكني را آزمودند . پس هرگز پيمان شكن مباش ، و در عهد خود خيانت مكن ، و دشمن را فريب مده ، زيرا كسي جز نادان بدكار ، برخدا گستاخي روا نمي دارد . خداوند عهد و پيماني كه با نام او شكل مي گيرد با رحمت خود مايه آسايش بندگان ، و پناهگاه امني براي پناه آورندگان قرار داده است ، تا همگان به حريم أمن آن روي بياورند .
پس فساد ، خيانت ، فريب ، در عهد و پيمان راه ندارد . مبادا قرار دادي را امضاء كني كه در آن براي دغل كاري و فريب راه هايي وجود دارد ، و پس از محكم كاري و دقت در قرار داد نامه ، دست از بهانه جويي بردار ، مبادا مشكلات پيماني كه بر عهده ات قرار گرفته ، و خدا آن را بر گردنت نهاده ، تو را به پيمان شكني وا دارد ، زيرا شكيبايي تو در مشكلات پيمان ها كه اميد پيروزي در آينده را به همراه دارد ، بهتر از پيمان شكني است كه از كيفر آن مي ترسي ، و در دنيا و آخرت نمي تواني پاسخ گوي پيمان شكني باشي .
هشدارها
اول - هشدار از ريختن خون ناحق
از خونريزي بپرهيز و از خون ناحق پروا كن كه هيچ چيز همانند خون ناحق كيفر الهي را نزديك ، مجازات را بزرگ نمي كند و نابودي نعمت ها را سرعت نمي بخشد و زوال حكومت را نزديك نمي گرداند ، و روز قيامت خداي سبحان قبل از رسيدگي اعمال بندگان ، نسبت به خون هاي ناحق ريخته شده داوري خواهد كرد ، پس با ريختن خوني حرام ، حكومت خود را تقويت مكن . زيرا خون ناحق ، پايه هاي حكومت را سست و پست مي كند و بنياد آن را بركنده به ديگري منتقل مي سازد و تو ، نه در نزد من ، و نه در پيشگاه خداوند ، عذري در خون ناحق نخواهي داشت چرا كه كيفر آن قصاص است و از آن گريزي نيست .
اگر به خطا خون كسي ريختي ، يا تازيانه يا شمشير ، يا دستت دچار تند روي شد ، كه گاه مشتي سبب كشتن كسي
مي گردد ، چه رسد به بيش از آن - مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول باز دارد ! .
دوم - هشدار از خودپسندي
مبادا هرگز دچار خودپسندي گردي ! و به خوبي هاي خود اطمينان كني ، و ستايش را دوست داشته باشي ، كه اينها همه از بهترين فرصت هاي شيطان براي هجوم آوردن به توست و كردار نيك ، نيكوكاران را نابود سازد .
سوم - هشدار از منت گذاري
مبادا با خدمت هايي كه انجام دادي بر مردم منت گذاري ، يا آنچه را انجام داده اي بزرگ بشماري ، يا مردم را وعده اي داده ، سپس خلف وعده نمايي ! منت نهادن ، پاداش نيكوكاري را از بين مي برد و كاري را بزرگ شمردن ، نور حق را خاموش گرداند ، و خلاف وعده عمل كردن ، خشم خدا و مردم را بر مي انگيزاند كه خداي بزرگ فرمود :
"دشمني بزرگ نزد خدا آن كه ، بگوييد و عمل نكنيد ".
چهارم - هشدار از شتابزدگي
مبادا هرگز در كاري كه وقت آن فرا نرسيده شتاب كني ! يا كاري كه وقت آن رسيده سستي ورزي ، و يا در چيزي كه ( حقيقت آن ) روشن نيست ستيزه جويي نمايي و يا در كارهاي واضح و آشكار كوتاهي كني ! تلاش كن تا هر كاري را در جاي خود ، و در زمان مخصوص به خود انجام دهي .
پنجم - هشدار از امتياز خواهي :
مبادا هرگز در آنچه كه با مردم مساوي هستي امتيازي خواهي ! از اموري كه بر همه روشن است ، غلفت كني ، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولي ، و به زودي پرده از كارها يك سو رود و انتقام ستمديده را از تو باز مي گيرند .
باد غرورت ، جوشش خشمت ، تجاوز دستت و تندي زبانت را در اختيار خودگير ، و با پرهيز از شتاب زدگي و فروخوردن خشم ، خود را آرامش ده تا خشم فرونشيند و اختيار نفس در دست تو باشد و تو برنفس مسلط نخواهي شد مگر با ياد فراوان قيامت ، و بازگشت به سوي خدا .
آنچه بر تو لازم است آن كه حكومت هاي دادگستر پيشين ، سنت هاي با ارزش گذشتگان ، روش هاي پسنديده رفتگان و آثار پيامبر و واجباتي كه در كتاب خداست ، را همواره به ياد آوري و به آنچه ما عمل كرده ايم پيروي كني ، و براي پيروي از فرامين اين عهدنامه اي كه براي تو نوشته ام . و با آن حجت را بر تو تمام كرده ام . تلاش كن ، زيرا اگر نفس سركشي كرد و برتو چيره شد عذري نزد من نداشته باشي . از خداوند بزرگ با رحمت گسترده ، و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها ، درخواست مي كنيم كه به آنچه موجب خشنودي اوست ، من و تو را موفق فرمايد ، كه نزد او و خلق او ، داراي عذري روشن باشيم ، برخوردار از ستايش بندگان ، يادگار نيك در شهرها ، رسيدن به همه نعمت ها و كرامت ها بوده ، و اينكه پايان عمر من و تو را به شهادت و رستگاري ختم فرمايد ، كه همانا ما به سوي او باز مي گرديم . با درود به پيامبر اسلام ( ص ) و اهل بيت پاكيزه و پاك او ، درودي فراوان و پيوسته . با درود
« پايان ترجمه نامه مولا به مالك اشتر »
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:20 توسط میرناصربوذری - بدون مرز
حضرت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايند:
كل شيء من الدنيا سماعه اعظم من عيانه
و كل شيء من الآخره عيانه من سماعه
هر چيز دنيوي شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است
و هر چيز اخروي ديدنش بزرگتر از شنيدنش
بحارالانوار جلد 8 صفحه 191
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:18 توسط میرناصربوذری - بدون مرز
طرح شبهه:
مىگويند فاطمه را شبانه دفن کردهاند، خوب اين به خاطر وصيت حضرت فاطمه به اسماء بنت عميس خانم حضرت ابوبکر بود که نمىخواست اندازه جسدش را نامحرم ببيند.
نقد و بررسي:
دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خليفه، قبر پنهان، اسرارى است كه در درون خود پيامها دارند. درست است كه فاطمه اين چنين خواست و اين گونه وصيت كرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است كه زهرا سلام الله عليها وصيت تاريخياش را با اين در خواستها به پايان مىبرد؟!! مگر نه اين است كه خشم و ناراحتياش را نسبت به دشمنانش اظهار مىكند و در واقع چندين پرسش را در برابر نگاههاى تيز بين مورخان و آيندگان مىگذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پيامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علي عليه السلام بدون اطلاع ابوبكر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…
آيا كسى كه جانشين پيامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كردهاند) شايستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟
آري، فاطمه وصيت كرد كه او را شبانه دفن نموده و هيچ يك از كسانى را كه بر وى ستم كردهاند، خبر نكنند، و اين بهترين سند براى شيعه است تا ثابت كنند كه صديقه شهيده مظلوم از دنيا رفته و از افرادى كه بر وى ستم كردهاند، هرگز راضى نشده است.
روايات فراوانى در كتابهاى شيعه و سنى بر اين مطلب دلالت دارد كه به اختصار چند روايت را ذكر مىكنيم:
دفن شبانه، در روايات اهل سنت:
محمد بن اسماعيل بخارى مىنويسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها.
فاطمه زهرا سلام الله عليها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از دنيا رفت، شوهرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث مىنويسد:
وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا.
فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذيرفت، قسم خورد که ديگر با او (ابو بکر) سخن نگويد و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.
الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1، ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393هـ، 1972م.
عبد الرزاق صنعانى مىنويسد:
عن بن جريج وعمرو بن دينار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبي صلى الله عليه وسلم دفنت بالليل قال فرَّ بِهَا علي من أبي بكر أن يصلي عليها كان بينهما شيء.
فاطمه دختر پيامبر شانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود.
و در ادامه نيز مىگويد:
عبد الرزاق عن بن عيينة عن عمرو بن دينار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك
از حسن بن محمد بن نيز همانند اين روايت نقل شده است؛ مگر اين كه در اين روايت قيد شده است كه خود فاطمه اين چنين وصيت كرده بود.
الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، حديث شماره 6554 و حديث شماره: 6555، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.
و ابن بطال در شرح صحيح بخارى مىنويسد:
أجاز أكثر العلماء الدفن بالليل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة ليلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بكر أن يصلى عليها، كان بينهما شىء.
اكثر علما دفن جنازه را در شب اجازه دادهاند. علي بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به او نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود.
إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 3، ص 325، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.
ابن أبيالحديد به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مىنويسد:
وظهرت الشكية، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلك من فاطمة ( عليها السلام ) أنها أوصت أن لا يصلي عليها أبوبكر.
شكايت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبين) به حدى رسيد كه وصيت كرد ابوبكر بر وى نماز نخواند.
إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
و در جاى ديگر مىنويسد:
وأما إخفاء القبر، وكتمان الموت، وعدم الصلاة، وكل ما ذكره المرتضى فيه، فهو الذي يظهر ويقوي عندي، لأن الروايات به أكثر وأصح من غيرها، وكذلك القول في موجدتها وغضبها.
مخفى كردن مرگ فاطمه (سلام الله عليها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبكر و عمر و هر آن چه كه سيد مرتضى گفته است، مورد تأييد و قبول من است؛ زيرا روايات بر اثبات اين موارد صحيحتر و بيشتر است و همچنين ناراحتى و خشم فاطمه بر شيخين نزد من از اقوال ديگر اعتبار بيشترى دارد.
شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170.
دفن شبانه در روايات شيعه:
هر چند كه سبب وصيت صديقه طاهره در ميان شيعيان مشخص و اجماعى است؛ اما در عين حال به يك روايت و سخن اشاره مىكنيم.
مرحوم شيخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مىنويسد:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لِأَيِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) بِاللَّيْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا يُصَلِّيَ عَلَيْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ].
علي بن ابوحمزه از امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا فاطمه را شب دفن كردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله عليها وصيت كرده بود تا در شب وى را دفن كنند تا ابوبكر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.
الصدوق، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرايع، ج1، ص185، تحقيق: تقديم: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م .
مرحوم صاحب مدارك رضوان الله تعالى عليه مىگويد:
إنّ سبب خفاء قبرها ( عليها السلام ) ما رواه المخالف والمؤالف من أنها ( عليها السلام ) أوصت إلى أمير المؤمنين ( عليه السلام ) أن يدفنها ليلا لئلا يصلي عليها من آذاها ومنعها ميراثها من أبيها ( صلى الله عليه وآله وسلم ).
علت مخفى بودن محل دفن فاطمه سلام الله عليها آن گونه كه مخالف و موافق نقل كردهاند اين است كه آن حضرت به اميرمؤمنان عليه السلام سفارش كرد تا او را شبانه دفن كند تا آنان كه او را اذيت كرده و از ارث پدرش محروم كرده بودند بر وى نماز نخوانند.
الموسوي العاملي، السيد محمد بن علي (متوفاي1009هـ)، مدارك الأحكام في شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279، نشر و تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الأولي، 1410هـ.
نتيجه:
با توجه به مدارك موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت، دليل دفن شبانه آن حضرت وصيت آن حضرت بود كه نمىخواست افرادى كه بر او ستم كردهاند، بر جنازهاش نماز بخوانند و با اين كار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت.نقل از سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:0 توسط میرناصربوذری - بدون مرز
حضرت امام صادق (ع): یعیش الناس
باحسانهم اکثر مما یعیشون باعمارهم
و یموتون بذنوبهم اکثر مما یموتون باجالهم
مدت زندگی مرد بیشتر با احسان و نیکوکاری شان
تعیین می شود تا با عمر مقدر و بیش از آن که به سبب
فرا رسیدن اجل خود بمیرند بر اثر گناهان خویش می میرند.
بحارالانوار جلد ۵ صفحه ۱۴۰
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:9 توسط میرناصربوذری - بدون مرز