تبليغاتX
مهر - دامادی کامران خان
نگاهی سازنده و عملی برای منتظران حضرت مهدی (عج)

دامادی کامران خان                                          

 

دامادی پسر عموی من ، سید کامران خان انتظاری بود ، که من با هر سعی و تلاشی که شد بالاخره خودم را سر وقت به محل رساندم .

تازه در باشگاه را باز کرده بودند و آقایان و خانم های فامیل و دوستان کامران خان ، خندان و شادان و با مهر و محبت خاصی وارد باشگاه می شدند ، دوستانی که چند وقت بود یکدیگر را ندیده بودیم ، حالا باز چشم مون به دیدن هم روشن می شد ؛ سعید خان عزیز را دیدم و رفتم جلوتر و گفتم .

ناصر انتظاری : سلام عرض کردم ، قربان .

آقا سعید : سلام ناصر خان ، چطوری احوالت خوبه  ، بچه ها چطورند ؟

انتظاری : مخلصم : سلامت باشی ، سلام دارند ، بفرمائید .

آقا سعید : شما بفرمائید ، بزرگتری گفتند .

خلاصه با چند تا از همشهری ها و فامیل های قدیمی ، یک میز بزرگ را انتخاب کردیم و منتظر پذیرایی خادمان ویژه باشگاه نشستیم ، خیالمان هم راحت بود که چند ساعتی را از سرو صدای افراد خانواده جدا شده ایم و با تعدادی از ریش سفیدهای فامیل و جوانان و شلوار و پیراهن و کفش نو پوشیده و عطر زده و دوستان و آشنایان دور هم نشستیم ، تا در این فرصت چيزي بگوئيم و خيري بگيريم و چيزي هم بخوريم.

چیزی نگذشته بود که ، سیمای شریف علی آقا پسر عمه گرامی پیدا شد ، او تازه از سفر آمده بود من هم خیلی مشتاق دیدن او بودم ، دعوتش کردم و آمد سر میز ما نشست .

علی آقا از سفر جنوبش می گفت ، که عمو جان ، پدر گرامی ماه داماد امشب آمد و به همه خوش آمد گفت ، شادی و اضطراب داماد کردن پسر اول در چهره این پدر میانسال پیدا بود ، ما هم دیدن او را به فال نیک گرفتیم و چاق سلامتی کردیم و شادباش و مبارک باد به او گفتیم .

                                                ***

 

نیم ساعتی از ورود ما نگذشته بود که برای نشستن حمید خان جا نبود ، حمید خان داماد آقای انتظاری ، پدر داماد امشب بود ، حسن آقا رفت و از میز کناری یک صندلی چرمی قرمز زود آورد و به جمع ده نفر ما اضافه کرد .

آقا مجید که برادر کوچک کامران خان بود ، روبروی من نشسته بود ، شوق و اشتیاق ویژه ای در چشم و چهره او بود ، پیراهن کرم رنگ او نشان از صفای دل او داشت .

در بین جمع گرم ما جای برادرم بهزاد جان که چند وقتی است به اتفاق خانواده اش در آلمان اقامت دارد، خیلی خالی بود، خداوند حافظ و نگهدار او و خانواده اش باشد ، مخصوصا دخترش ملینا . ان شا الله که در هر جای زمین خداوند هستند سلامت و موفق باشند .

آقا بهزاد ، یک عمومی خیلی  با صفاست ، یک دنیا مهربونه ، چهره و نگاه صمیمی او همیشه درقلب همه ما ماندگار است .

آقا سعید : آقا مجید ، اگر زحمتی نیست ، اون ظرف میوه را این طرف لطف کنید ، ممنون می شوم .

آقا مجید : با کمال میل ، حتما ، بفرمائید ، نوش جان .

حسین : آقای انتظاری ، سئوالی اعتقادی داشتم .

ناصرانتظاری : خوب ، بگو جانم ، اگر می دانستم ، حتما جواب می دهم اگر هم چیزی به خاطر نداشتم ، می توانم تو را راهنمائی که شما از چه کسی بپرسی و یا از کجا تحقیق کنی و یا صریحا و با شجاعت به شما می گویم ، نمی دانم .

حسین : این کلمه « انتظار » ، در فامیلی آقای داماد و شما به چه معنا است و اصلا ما تا چه موقع باید منتظر بمانیم .

انتظاری : منتظر چی ؟ شام امشب ، یا پذیرایی میوه و شیرینی ویا پایان شادمان مجلس دامادی ، کدام منظور شما است ؟ نکند پایان سال تحصیلی کنونی خودت را می گویی که تو تازه ، سال اول دبیرستانی وکلی راه داری تا فارغ التحصیل بشوی .

حسین : نه آقا ، منظورم انتظار ظهور حضرت آقا امام زمان (عج) است ، که ما منتظرین تا چه موقع باید منتظر ایشان باشیم و دراین میانه راه که عصر غیبت است ، چه باید بکنیم ؟

انتظاری : خوب ، فامیلی من و پدر این آقای کامران خان داماد بر می گردد ، به این که ، پدربزرگمان در چندین سال پیش به هنگام گرفتن شناسنامه از روی ارادتی که به حضرت حجة بن الحسن ( روحی فداه ) داشته وخود رامنتظر ایشان می دانسته ، شهرت خودش را انتظاری گرفته است و من و پسر عموها هم « انتظاری » شدیم .

حسین : ببخشید ؛ حالا ، تا این دوستان مشغول سلام و احوالپرسی و صحبت های فامیلی هستند، ما یک مقداری از وقت استفاده کنیم و شما در مورد موضوع « انتظار » به من توضیح دهید .

انتظاری : چی شده ؟ مقاله یا انشاء مدرسه در دست داری و می خواهی از اطلاعات دیگران با مصاحبه کمک فکری و مشورت بگیری ؟

حسین : اگر اسمش را « تحقیق یا پژوهش » بگذاریم بهتر نیست ؟

انتظاری : چرا ، ولی دراین موقعیت مجلس دامادی و سرو صدای خنده این وآن ، شما از تعابیر روشنگر انتظار و یا وظایف منتظرین تا چه حد می خواهی بدانی و من چه چيزي می توانم بگویم ؟

حسین : به هر حال ، در حد وسع مجلس و فهم بنده شما لطف کنید .

انتظاری : خوب ، ظاهراً  که علاقمند هستی ، حالا ، بگو تا بدانم که مطالعاتی هم دراین زمینه « انتظار » داشته ای ، یانه ؟

حسین : چند تا کتاب در درباره معانی انتظار بود جمع آوری کردم و به کتابخانه محل مان هم رفتم و حرفهای خوبی خواندم اما عطش من به طور کامل برآورده نشد و ذهن من باز هم طالب شنیدن مطالب پر محتوی تر و همآهنگ و همنوا با آهنگ طبیعت و نظام هستی است، یعنی منظورم این است که تعابیر ساده و عرفی ازانتظارکه تاکنون بیان شده است کافی نیست ؛ مثل باید منتظر رسیدن مسافری غریب از سفری طولانی باشیم و باید منزل را برای او آماده کنیم تا به منزل ما بیاید و یا فقط برای او دعا بخوانیم و صلوات بفرستیم تا او سلامت باشد و از این قبيل تعابیر مرا سیراب نمی کند ، و چشم و قلب منتظر مرا قانع نمی کند.

انتظاری : خوب معلوم میشه که شور وشوق خاص یک شیعه را داری .

حسین : بهرحال ، آخرین تعبیر شما ، از« انتظار » چیست ؟

انتظاری : عجله نکن ، اینجا که کلاس درس نیست ، مقداری میوه بخور ، قدری شیرینی میل کن ، اینجا مجلس دامادی است .

حسین : یعنی اینجا نباید منتظر بود ؟

انتظاری : چرا ، ولی ...

حسین : پس حتما می خواهید بنده را امتحان کنید که تا چه حد مشتاق هستم .

انتظاری : واقعاً که پسر باهوشی هستی .

حسین : بالاخره ، نظرشما درباره انتظار چیست ؟

انتظاری : اولاً ، ازهر کسی که نام انتظاری داشت نباید انتظار داشت که تعریف درستی از « انتظار » بدهد ، چرا که در این صورت ، باید پیامبر علیه السلام  را هم از کسانی بشناسیم که نام آنها محمدی یا مصطفوی یا نبوی است و امام حسین علیه السلام را هم از زبان کسانی که نام خانوادگی شان حسینی است ، بفهمیم .

حسین : هرچند که درست می گوئید ، اما از شوخی که بگذریم سخن دوست (مهدی موعود، علیه السلام) خوش تر است .

انتظاری : انتظار ، یعنی به منظری والا نظر داشتن و همه وجود خود را درآن جهت آن والا مقصد عزیز ، هزینه کردن .

حسین : یعنی درس خواندن من و کارکردن پدرم و خانه داری مادرم ، همه برای خوشنودی قلب آقا امام زمان علیه السلام باشد  و برای عزت دین او و ظهور او فعالیت کنیم ؟

انتظاری : آری شما و دوستانتان و خانواده های آنها هم این چنین باشند و همه در طول زندگی شما همه ی وجود و امکانات خود را در مسیر شناخت و تبلیغ دین و فرهنگ حضرت آقا امام زمان ( صلواة الله علیه ) قرار بدهند .

حسین : تکلیف دیگر ائمه چه می شود ؟

انتظاری : وجود نورهای پاک آسمانی ائمه که اجداد بزرگوار حضرت صاحب الزمان علیه السلام هستند در بحث انتظار ، جایگاه شریف و عزیز و اساسی داشته ، زیرا که خود ایشان ، محرک ما و معرفی کننده حضرت مهدی موعود و ناجی پایانی دین هستند و دیگر این که عمل خود ایشان در طول بیش از دویست و چند سال – از هجرت تا غیبت – خود بزرگترین منبع درسی و مرجع اخلاقی برای اهل معرفت است .

حسین : یعنی، منتظرین به اخلاق امام علی علیه السلام وامام رضا علیه السلام و امام هادی علیه السلام تأسی کنند و از پیامبر اسلام صلواة الله عليه و آله الگو برداری کنند؟

انتظاری : آری ، و در مواقع چه کنم ها و درماندگی ها و ندانم کاری ها ودرموارد دو راهی ها و یا موقعیت های شادی و نشاط و شادابی و شادمانی و دامادی به سیره ایشان عمل کنند . زیرا که در طول زمان غیبت ، همه چهارده معصوم به نحوی شاهد و ناظر اعمال ما هستند .

  حسین : و این مسیر را تا ظهور حضرت آقا امام زمان ( روحی فداه ) ادامه دهیم ، تا آن زمان به عنوان مؤمن منتظر صالح با پرونده سفید و آینده ای سبز در خدمت اباصالح المهدی باشیم ؟

انتظاری : آری ، دقیقاً همین طور است .

حسین : یعنی در این شب دامادی کامران خان ...

انتظاری : در این شب های دامادی فعلاٌ ، کامران خان کامروا است ، ولی من و شما باید به فکر آتیه و در اندیشه ظهور حضرت مولایمان آقای زمین و آسمان مهدی موعود باشیم ، زیرا شیرینی ظهور عدالت گستر جهانی خیلی بیشتر از شیرینی های روی  این میز لذیذ و شادی آور است .

حسین : درست است ، فهمیدم و خیلی ممنون .

انتظاری : مثل این که آقای داماد وارد سالن شده و با یکایک فامیل سلام و احوالپرسي مي كند و مي بيني  كه دوربين آقاي فيلمبردار هم چشم از او بر نمی‌دارد.

حسین : آقای انتظاری توجه کنید ، آقا مجید هم در کنار داماد چه قد کشیده و صاف ایستاده در حال آماده شدن برای عکس گرفتن است .

انتظاری : هم عکس گرفتن در امشب و هم آمادگی برای داماد شدن در شب های بعد ان شاءالله که خداوند توفیق دهد .

حسین : شما یک مقدار میوه و شیرینی میل کنید ، بفرمائید .

انتظاری : بهتر است من و تو در این هیاهوی دامادی او و شادی دیگران ، به تفکر و تذکر نفس و توجه و محاسبه اعمال بپردازیم و قدری هم برای بدن سازی، جهت خدمتگزاری آقا صاحب الامر علیه السلام و تبلیغ معارف دین ایشان ، از این میوه های خداداده بهره ببریم تا به بطالت نگذرانده باشیم .

حسین : چشم قربان ، خیلی هم ممنون .